مشق من از چشم توست، این قلم ار مست رفت...

 

بسم الله الرحمن الرحيم 

"...والذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله لهم البشري فبشر عباد. الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوا الالباب" 

 (17 و 18 – زمر)

سلام!

خدا دوباره توفيق داد كه در خدمتتون باشم... 

   يكي از بحثهايي كه در اين مدت صورت گرفت ارتباط بين علم و عمل بود. جناب مهدي زحمت كشيدن و مطالب مفيدي رو فرستادن. ممنون از لطفشون! پيشنهاد خودشون اين بود كه ويرايشش كنم اما بيان مطلب اونقدر گويا و شيواست كه نيازي به اين كار نبود! من فقط نكات مهم رو پررنگ يا ايتاليك كردم جهت توجه بيشتر...

 

................................................................................................................

رابطه علم و عمل و شرف علم بر عمل و رابطه علت و معلولی میان آنها

 

آنچه باعث نگارش این مبحث شد، دردی است که اینک در عصر ما شیوع دارد :

·          پستی علوم دانشمندان و عدم آشنایی با علم حقیقی مورد نظر دین که بوسیله آن سعادت حاصل می شود.

·         کسب علومی که مکتسب آن، بوسیله آن علم نمی تواند خود را سعادتمند در دین بنامد.

·         تکیه بر عمل به عنوان امری مستقل از علم (همچون جسدی بی روح)

·      اصرار بر ظاهر عمل و عدم ترقی و عروج علمای آخرالزمان

امام محمد غزالی در کتاب احیاء علوم الدین و ورام جد سید ابن طاووس در کتاب  مجموعه ورام روایت می کنند که:

پیامبر(ص) فرمود: شما در روزگاری زندگی می کنید که علما زیادند اما گویندگان اندک و اعطا کنندگان علم بسیار و سوال کنندگان اندک و عمل در این دوره بهتر از علم است. زمانی بر مردم می آید که علماءش اندک و گویندگان بسیار و اعطا کنندگان اندک و سوال کنندگان بسیار پس علم در آن دوره بهتر از عمل است.

همچنین از رسول خدا پرسیدند: کدام عمل بهتر است. فرمود علم بالله. گفتند ما عمل را می خواهیم. فرمود: علم بالله. گفتند: ما از عمل می پرسیم شما از علم جواب می دهید. فرمود: عمل اندک با علم نافع است و عمل بسیار با جهل نتیجه ندارد.

همچنین در کتاب سیرو سلوک علامه بحر العلوم از قول امام ابا عبدالله (ع) آمده : عاملی که به غیر بصیرت و شناخت باشد همچون رونده طریقی است که آن بجز دوری از مسیر ارمغانی نمی آورد.

مقصود ما از بیان این احادیث تکیه بر شرف علم بر عمل نبود که این نزد بسیاری واضح است. بحث دقیقتری بود که علم همچون روح عمل، عینا عمل خود را می آفریند. همانطور که دوستان می دانند در عالم دیگر اعمال بصورت حقایق خود بر ما ظهور می کنند و صورت می پذیرند. و این صور همان علم ماست که در دنیا بصورت عمل متعین شده و بواسطه ضیق و مشتبه شدن بسیاری از احکام عمل مومن از غیر او مشخص نمی باشد اما در آخرت علم و به تبع آن عملش بخاطر گستردگی مکان صورت حقیقی خود را می پذیرد و آنجاست که از عمل جز ظهورعلم یعنی نیت صاحب عمل باقی نمی ماند.

شما در دنیا به یک صف جماعت در نماز بنگرید. بعید است که تمیزی احساس کنید. چه بسا کسانی که در مراقبت احکام ظاهری کوشاتر باشند اما...

خب مسلما بعضی از نمازها تا به عرش صعود می کند و بعضی از گلو تجاوز نمی کند. این بواسطه تخیل معانی و جمع کردن حواس و بسیار چیزهایی که ما نماز خود را بسوی آن پیش می بریم نمی باشد که اینها هم نکوست اما نمازی که تا عرش بالا می رود نشانه علم قلبی، یقین، معرفت الله و توحید است. آنچه که ما در طول عمرمان تا آن زمان کسب کرده ایم و حتی مواردی قبل از آفرینش ما در آن نهفته است.

یک علم گسترده نه تمرکز حواس و یا دقت در ادا کردن درست حروف نیست - که اینها درست است که نکوست - اما نسبت به آن علم خود گواهیم که مثل نم در برابر دریاست. اصلا آن علم است که تمرکز حواس و توجه روح معانی و ادا کردن درست الفاظ به تبع آن خواهد آمد و اینها امری مستقل از آن نیست. بلکه تمرکز بر روی ظواهر با نداشتن علم یک تشبه به رفتار بزرگان است.

علم توحید و دوری از شرک جلی و خفی

از حدیث پیامبر در تاکید بر روی علم بالله شرف این علم توحید مشخص می شود. جالب تر اینجاست که نور توحید تمامی سیئات را محو می کند آنچنان که در کتاب توحید شیخ صدوق آمده است:

قال رسول الله: کسی که بمیرد و شرک نورزد چه خوبی کند و چه بدی داخل بهشت می شود.

علت آن حدیث امام صادق (ع) در توحید صدوق است که فرمودند:

خداوند اجساد موحدین را بر آتش حرام کرده است.

در حدیثی دیگر آمده است: کسی که لا اله الا الله بگوید در ساعتی از شب یا روز، همه بدیها از کارنامه اش پاک می شوئد.

البته گفتن لا اله الا الله برای هر کس که نماز بخواند انجام می شود. پس منظورعلم و قول آن باید جدای از الفاظ باشد.

در حدیثی دیگری از همین کتاب آمده است:

...( پس پیامبر از ابوذر در بیابان جدا می شود و زمانی می گذرد و باز می گردد.) پیامبر در حالی که می آمد می فرمود: و اگر چه زنا کند و اگر چه دزدی کند. من درنگ نکردم و سبب را پرسیدم. فرمود: جبرئیل بود که در میان سنگلاخ ها بر من آشکار شد و گفت: امتت را بشارت بده که هر کدام از آنان که بمیرد و شرک بخدا نورزد داخل بهشت می شود. گفتم یا جبرئیل حتی اگر زنا کند یا سرقت نماید. گفت: حتی اگر شراب بنوشد.

این حدیث و احادیث قبلی نشان دهنده این است که در دیدگاه توحیدی سیئات بزرگی همچون سرقت و زنا و شرب خمر نیز محو می گردد. البته شیخ صدوق حاشیه ای بر حدیث زده که حتما بدینها توفیق توبه داده خواهد شد. البته بالاتر از سخن شیخ همان نور توحید است که هیچ اثری بر اینها نمی گذارد. بیشتر ازین درک آن مشکل می نماید.

بحث فلسفی:

مقدمه (1) :عمل همان جسد و پیکره و ظاهر است و علم همان روح و نیت عمل.

مقدمه(2) : مقصود از علم در اینجا علم احکام شرع نمی باشد. زیرا این علم یعنی علم فقه مصطلح فقط روش ظاهر عمل را مشخص می کند. اما ممکن است یک کافر و یا یک منافق در علم فقه بسیار چیره دست تر از یک مسلمان باشد که در تاریخ بسیار است. منظور از علم علمی است همان علمی است که روح عمل می باشد و آن همان روح این عملی ست که بصورت متنزل و شکل گرفته مشاهده می شود.

 همانطور که روح ما و نفس که رابطه بیشتری با عمل دارد عمل و جسم را به شکلی در خور خود می سازد دقیقا علم نیزعمل را عینا شبیه به خود می سازد و رابطه عینیت بین روح و جسم و علم و عمل مشاهده می گردد. محال است عمل به اندازه سر سوزنی از علم ما متغیر شود و تعالی علم محال است که در عمل مشاهده نگردد.

 اینها هر دو عین هم هستند و فقط عمل مرتبه متنزله علم و جسد مرتبه متنزله روح است.

این را وقتی متوجه می شویم که که روح از بدن مفارقت کند و جسد بی روح بماند. اگر مفارقت تام بود در همان لحظه عینا جسد مضمحل می شود اما بواسطه رابطه ای میان نفس با بدن، آن بمرور مضمحل می گردد. و همین رابطه هیچ موقع قطع نمی گردد و در عالم دیگر همین رابطه است که بدن مثالی و متناسب با آن جهان را برای ما می آفریند. در مساله علم و عمل هم همینطور می باشد.

راههای تعالی علمی انسان:

·         تکیه برعلومی که بوسیله انبیاء آمده و در بین بشر شیوع دارد و توجه بدانها برای تعالی روحی نه تعالی مادی.

·         خواندن علم فلسفه الهی و طبیعی که ریشه در کلام انبیاء و معصومین دارد.

·         مطالعه کتب عرفانی و سعی در خلوص از دنیا مادی و دغدغه های آن و عمل به آنهایی که قابل عمل است.

·         کم گویی و عزلت نشینی غیر مذموم و توجه به آنچه که علم حقیقی است.

آنچه که بین انسانهای متعالی مرسوم بوده خارج از موارد فوق نمی باشد. و آخر سخن خود را به کلام علامه حسن زاده آملی تمام می کنم که گفت:

« به جانم قسم، آنکه خود را از کتب عقلی و صحف عرفانی دور کند، کتابهایی همچون تمهید القواعد، شرح قیصری بر فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح محقق طوسی بر اشارات و اسفار و شفاء و فتوحات مکیه، که دستهای نوریه آنها را هدیه نموده اند، همانا {جان} خود را از فهم خطاب محمدی (ص) {قرآن} دور کرده است و آنرا {جان خود را} از نیل به سعادت قصوایش محروم ساخته است. »

/ 64 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدهانی

اما در عجبم در جایی که بحث علم و عمل است و از فلسفه هم سخن می رود؛ قرآن کجاست ؟! چرا از « یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون » (صف - 2) سخنی نیامد ؟ چرا از « انما یخشی الله من عباده العلماء » (فاطر - 28) کلامی نیست ؟ و در راه تعالی انسان؛ چه چیزی مهم تر از « معرفت النفس » ؟ و این شناخت نفس را چه نیازی به مطالعه کتب گوناگون است !؟ مگر هم عصران حضرت پیغمبر این کتابها را مطالعه نمودند ؟ مگر چنین بحثهایی بود ؟ مگر نه اینکه « انفع المعارف معرفت النفس » پس چه شده ؟ مطالعه کتابها که باری بر انسان می افزاید را چه سود ؟ و این است که حضرت امام خمینی رحمت الله علیه؛ ناله سر می دهد که راه تعالی از مطالعه کتب نیست بلکه از مطالعه خویشتن است ! و شناخت خود را نیاز به مطالعه کتابی نیست که « فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها ... » جمع کننده همه چیز است ... البته هرآنکس که خود را شناخت؛ آنگاه به سمت کتابها می گراید و در اول آن؛ قرآن را به عنوان شفا می یابد و اگر لازم شد به کتب شرح رجوع می کند! که « هرکسی از ظن خود شد یار من » در مورد شارحین نیز صدق می کند ... (2)

اميد

سلام مطالب متنوعی داريد از نوشته ايی که استفاده کنم لينک می کنم با اجازه لينک کردم

رمضانی

سلام به دوستان عزيز! متاسفانه امروز نه فرصت شد پاسخها رو بدم و نه پست بفرستم! انشاا... فردا! تشکر از همه!

مهدی

سلام عليکم جناب هانی اما خب نص حديث بر عدم شرک و صدور سيئاتی از قبيل سرقت و شرب خمر است. خواندن فلسفه منافاتی با درک قرآن و معرفت النفس ندارد. البته آن دو در اولویت است اما درک قرآن و معرفت النفس بدون کتاب های فلسفه و عرفان برای اوحدی از افراد ممکن است. چه همان امام خمینی هم کتاب خوان بوده اند اما در کتاب ماندن و الفاظ را حجاب بودن مضر است. بهر حال گفتار شما بسیار بوی مکتب تفکیک را می دهد. از توجه شما متشکرم

اميد

سلام داشتم با دقت بيشتر مطالب رو نگاه می کردم در يکی از پست های قبلی مطلبی راجع به عدم نوشتيد. اينکه عدم وجود ندارد و ... اين نظر خود شماست يا از جايی نقل فرموديد؟ آنطور که گفته اند عدم هم وجود دارد. اساسا همه هستی از عدم (نيستی) آفريده شده. اما نکته اين است که خود عدم هم مخلوق است و آفريده خدا. ان شاالله وقت شد ديگر مطالب را هم با دقت خواهم خواند. يا حق

رمضانی

يا حق سلام! متشكرم از همه ي دوستاني كه مباحث اينجا رو دنبال ميكنن... از جنابان عاشوري نژاد، بهزاد، مرحمتي زاده، تيام و... . به نقاب عزيز: پس بالاخره فهميدي قهر كردم؟! خب خوبه! خدا رو شكر!! در مورد شرك كه بايد از جناب مهدي بپرسي! ...مگر اينكه نظر شخصي من رو بخواي. فكر ميكنم انشاا... ميگم. اتفاقآ يكي از بچه ها هم ديروز يه سوال پرسيد در مورد عذاب جهنم و اينكه شكلي از رحمت خداست براي گناهكاران و اينكه اونها خودشون راضي هستن به عذاب و... انشاا... جواب ميدم اما يادت باشه اينها همه ش نظر منه! بر اساس دونسته هام، حدسهام، و حسهام!! از حديثت هم ممنون! ...به افتخار حضرت علی!

رمضانی

به جنابان سيد هاني و مهدي: ممنون از بحثي كه كردين! مفيد بود! من با هر دو موافقم. در مورد اون حديث برداشت من اينه كه -و از لحنش بر مياد كه- يه جور شرط ممتنع ميتونه باشه. يعني تاكيد داره بر اينكه انسان موحد امكان نداره گناه كنه و يا از اونطرف گناه امكان نداره در غياب شرك اتفاق بيفته. وگرنه فكر نميكنم يك نمونه هم در تاريخ باشه كسي كه به معني واقعي –اونطور كه جناب سيدهاني گفتن- موحد باشه و گناه هم كرده باشه...

رمضانی

در مورد خواندن كتاب نفس هم درسته كه مهمترين چيزه و قرآن هم بهترين كتابه، اما من به شدت مخالفم با اينكه اين برداشت بشه از اين قضيه كه آدم بايد بنشينه يه گوشه و خودش رو ايزوله كنه و فقط قرآن بخونه يا حداكثر كتب شرح! انسان بدون ارتباط فعال و ديناميك ميگنده! رسوب ميكنه! نميگم بايد خودمون رو در معرض هرچيز خوب و بدي قرار بديم ولي خيلي هم نبايد جدا شد از بيرون! اونوقت كم كم از درون هم جدا ميشيم و به معرفت النفس نميرسيم! نميدونم تونستم منظورم رو برسونم يا نه؟ به هرحال شايد لازم باشه براي معرفت النفس، كتابهاي سارتر و اوشو و... رو خوند نشست پاي حرف يه كافر و يا... البته براي همه ي اينها قبلآ بايد ظرفيت لازم رو پيدا كرد! يادمه بعضي ها ميگفتن كتابهاي شريعتي رو نخون دينت خراب ميشه! ميپرسيدم مگه چه مشكلي داره؟ نميتونستن جواب بدن!...

رمضانی

به جناب اميد: ممنونم از دقت و وقتي كه صرف ميكنين! راستش در مورد عدم شايد اگه يه كم دقيقتر مطالعه ميفرمودين جواب رو ميگرفتين. شايد بهتر باشه پستهاي قبلترش رو هم بخونين! چيزي كه من گفتم اين بود كه عدم وجود ندارد. اين جمله رو با توجه به تعاريف وجود و عدم يه بار ديگه بخونين! عدم يا بقول شما "نيستي" اساسآ تعريفش هرگونه هستي (وجودي) رو ازش سلب ميكنه. شما عدم رو يه موجود فرض كردين و اين نقض فرض اولتونه! نميدونم درست متوجه شدم منظور رو يا نه... اگر يادتون هست بگين چه كسي ميگه عدم وجود داره؟ البته كسي ممكنه بگه عدم وجود ذهني داره. بله! و اون وجود ذهني هم مثل بقيه ي وجودها مخلوق خداست! اما وجود ذهني عدم با خود عدم مساوي نيست! وجود ذهني عدم از جنس وجود و هستيه درحاليكه خود عدم از جنس نيستيه! ...و نيستي نيست! به همين سادگي!! ممنون از توجهتون!

اميد

همه چيز به همين سادگی که ميفرماييد نيست. در هنگام صحبت از نيستی يا چيزهايی مثل صفات خدا کلمات قراردادی ما کاربردشان را از دست می دهند. «خلق الاشيا من العدم» نيستی يا عدم خود همه هستی را در خود دارد. در عين حال که هست نيست. البته اين اعتقاد بعضی از فرق مخصوصا عرفاست. اما همه چيز به همين سادگی که ميفرماييد نيست...