ای مهر تو در جانم... در شام من آتش زن!

                                                          یا حق

سلام!

...تب دارم! منگم! سرم سنگینه... حال خوشیه برای خودش! نمی فهمم کجام ...دارم چیکار می کنم... نمی تونم به کارهام فکر کنم و یه توجیه خوب برای خودم دارم: مریضم!

همه ی سیم های مغزم اتصالی کرده! پایان نامه... دفتر... شواهد... GIS!... پرسشنامه... وبلاگ... ترجمه... وام... آهنگ... جلسه... مقاله... ایمیل... شعر... مرادی... پره... کار... دل... خاطره... انتخاب... هدف... حرکت... نور... پرده... چشم... پرده... مغز... پرده... فهم... پرده... دریا... تب... شنا... حرف... جهش... حضور... من... تیر... نقش... پرده... دیدن... ندیدن... خیال... شیشه... سنگ... قفس... گل... دشت... مرگ... درد... مرگ... زخم... مرگ... مرگ... رها... رها... رها...رها...رها...

خیره نگاه میکنم... چشمهام نیمه بازه... درک نمی کنم چی میبینم...

 گوجه فرنگی میترکه می پاشه به لباسم! میرم بشورم... نمیره... می شورم... نمیره... نه نمیره که نمیره! پاک قرمز شدیم رفت پی کارش!... قرمزی هم بد دردیه ها...

همۀ کتابهام پیش این و اونه. کتابخونه م داره خالی میشه! گاهی فکر میکنم پس خودم چی؟! ...اه! لعنت بر شیطون! به من چه اصلآ! مگه من مامور خودمم؟!...

چقدر همه چیز فرق می کنه با چشم نیمه باز! نصف نمیشه. تار هم نمیشه... فرق می کنه! یه جور دیگه میشه... یه چیزایی رو دیگه نمیشه دید... یه چیزایی رو بهتر میشه دید...

پلکهام سنگین شده... دارم داغ میشم...

اتوبوس راه افتاد. نمی دونستم کجا میره ولی دیگه سوار شده بودم! یادم نیست کی گفت اینو سوار شو... چند دقیقه بعد هم خوابم رفت. نمیدونم چقدر خواب بودم. یه ساعت؟... دو ساعت؟... یه روز؟... یه ماه؟... یه سال؟... بیست سال؟... بیدار که شدم خیلی ها نبودن... خیلی ها رو هم نمی شناختم. تازه سوار شده بودن... گیج و ویج بودم اولش! ...از بغل دستیم پرسیدم کجا میره این لکنتی؟! یه چیزی گفت که نفهمیدم. از یکی دیگه پرسیدم، یه چیز دیگه ای گفت... بازم نفهمیدم! ...از هر کی پرسیدم خلاصه یه چیزی تحویلمون داد! بالاخره ما نفهمیدیم این صاب مرده کجا میره! رفتیم از راننده بپرسیم سر بالا جواب داد! گفت هر جا وقتش باشه پیاده ت می کنم. برو بشین! گفتم خب قربونت برم، وقتی من نمیدونم اینجا کدوم گوریه، داری میری سر قبر کی،...؟ تو آخه چمیدونی من می خوام کجا پیاده شم... چجوری می خوای پیاده م کنی؟؟ ...گفت زیاد فضولی می کنی بچه! مگه نگفتم برو بشین حواسمو پرت نکن!؟...

هنوز سنگینم! گلوم درد گرفته... چشمهام داره بسته میشه...

خیلی پوست کلفت شده بودم تازگی! خیلی... یکی ناغافل زد توی گوشم اشکم رو درآورد! ...حالا مگه بند میومد؟! ...آبروم رفت حسابی! ...الان یه خورده بهترم از اونموقع...

شبه! همه جا ساکت شده! ...صدای نفس هام رو دارم می شمرم... منتظرم انگار! منتظر چی؟ نمیدونم... یه چیزی باید تموم بشه؟ ...یه چیزی باید شروع بشه؟... نمیدونم... فقط منتظرم... با تمام وجود...

...باورم نمیشه که اینجام! کاش همه ش خواب بود... چرا اینجا آخه؟ ...آخه کی به تو گفت منو اینجا پیاده کنی؟ من اینجا رو نمیشناسما! یه بلایی سرم بیاد پای توئه ها... آهای! لااقل بیا بگو این نصفه شبی کجا باید برم... آهای عمو! ...آهـــــــــــــــــــــای!...

ای بابا! هیچ کس هم که باهام پیاده نشد اینجا... چیکار کنم؟... اه! کاش هیچ وقت سوار اون اتوبوس لعنتی نشده بودم! کاش اصلآ هیچ وقت نبودم!... ای تف به این شانس...

هیچی هم که اینجا نیست! این وقت شب برم کجا؟ ...نه آبادی هست ...نه آدمی ...نه...... چرا ولی! مثل اینکه یه چیزایی اون دورها هست... بریم ببینیم چیه! شاید یه خونه باشه... خونه هم نباشه بالاخره حتمآ میشه اونطرفا یه جایی رو پیدا کرد دیگه تو این برهوت...

آره! برق میزنه!... روشنه انگار!...

چشمهام کم کم بسته شده... همه جا تاریکه... نمیدونم اینی که دارم می بینم پلکهای بستمه؟... یا کویر تاریکی که توش گم شدم... داغم! ...دارم می سوزم! ...می سوزم... آب نیست! هیچی نیست...

.

 Tree-Fire.jpg&usg=AFrqEzdo-nntGr67JS8Tre0Q5yHt5jh_sA

.

آخ آخ! چقدر تیغ داره این بیابون؟! لامصبا نکردن اینا رو بکنن! آخه نمی گین یه روز یه بدبختی از اینجا رد بشه؟!... عجب مردمونین ها! بی انصافا یه تابلو هم نزدن آدم غریب کش نشه... نفهمیدیم اونی که برق میزد کجا رفت... غیب شد انگار... بذار ببینم... نه! مثل اینکه...

 آخ چقدر گلوم درد گرفته! نفسم داره بند میاد... دارم می سوزم! از تب... هیچ کس هم نیست به دادم برسه... هیچی! ...اونجا ولی... درست می بینم یعنی؟ آره مثل اینکه... چرا... اونجا یه چیز سیاه داره می...اد.. ط..ر..ف...م ...یعنی چی؟ وای! چیه یعنی؟ خدا یا رحم کن! ...لااقل اهلی باشه هرچی هست... آخ! خدایا! دارم می سوزم! چیزی نمی بینم دیگه... آتیش گرفتم... حس می کنم شعله دارم می کشم... دستم پام سرم قلبم همه داره گر می گیره... هـــــــــوه... خدایا...

مثل اینکه اونی که برق... نه برق نمی زنه... انگار آتیشه! خب خوبه! خدا رو شکر! ...میشه لااقل گرم شد کنارش... شایدم بشه باهاش یه راهی رو پیدا کرد این نصفه شبی... برم ببینم چه خبره...

...هــــــــــــــوه... خدایا... سوختم... دود شدم...

...رفتم! ...گفت کفش هات رو در بیار! اینجا یه جای دیگه س...

.

fire_around_tree.jpg

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ub

ببخشيد {پردازش سيگنال} نه {ژردازش ...} راستی گفته بودی می ری اون يکی وبلاگ رو می خونی و نظر می دی.

علی مقيمی

(بیهوشی) هم صفای خودش رو داره... عقلم بدزد لختی چند اختيار دانش؟ هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه؟!... قشنگ بود...

ايليا

بنام حق برايمان از اين سفر بيشتر بگو موفق باشی.

م

سلام .......... رسيد به برزخ!!! فک کنم بايد قافيه رو واگذار کنه ببين اون شيطان شيطون شده ها خودشو زده به اب و آتيش می خواد که ما ببینیم اونو من می بینمش؟! تو می بینی اونو؟!! بذار چشمام رو که دوس ندارم هیچ وقت رو هم بذارم رو بفرستم دنبالش بذرا ببینم اهان یه وقتایی اینون نوشته بودم وقتی بود که شیطون داشت نابود می شد تو خودش ::::::: روزهایم تاریک ، شبهایم روشن « آسمان را ببین! این همان آسمان من است؟! » شیطان را تکه تکه می کنم هر تکه اش سهم یک روز من است چشمانم را به تماشای شب می فرستم چیزی نمی یابند بر می گردند سهمی از روز را می خواهند... .......... سر در گمی در درون دنیایی که پر از واقعیت هاست

م

يه راهی رو بگيری اين همه بری توی اون بعد ببينی ای دل غافل يه کوره راه باريک و تاريک و سرد و انتظاری که از این فاصله تا اون فاصله ما رو در بر می گیره اوه یاد فاصله افتادم هر چی تو این دنیا زجر بکشم باید بشکونم ش سر این فاصله و سرنوشت انتظار بوی مرگ گرفته من رفتم که منتظر بمانم .................... جالب بود کم خوندم باید برم کاش بیام باز

م

برای بهزاد عزيز ........... بخاطر خوندن کوير ................. اينو چند وقت پيش گذاش تم جايی : کـــــــــــــــــــــویر را بنوش باور کن ســــــــــــــــــــــراب نمی بینی (فک کنم رنگ کویر آبی بود رنگ سراب سرخ)

نغمه

شب یار من تب است و غم سینه سوز هم تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم ای اشک همتی که به کشت وجود من آتش فکند آه و دل سینه سوز هم گفتم : که با تو شمع طرب تابنک نیست گفتا : که سیمگون مه گیتی فروز هم گفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختی کس می خورد فریب تو ؟ گفتا هنوز هم ای غم مگر تو یار شوی ورنه با رهی دل دشمن است و آن صنم دلفروز هم . سلام سمانه جان! خيلی خوشحال شدم که افتخار داديد و به وبم سر زديد. ممنون از اظهار لطفتون! من هم از آشنايی با شما خوشحالم! . خوندم و لذت بردم و ... سوختم! . اتوبوس راه ظلمات نور ... اميد هميشه ی ايام شاد و پيروز باشيد!

رضا مسينايی

سلام.اشتباه از من بود که به غلط ادرس وبلاگتون رو با تا دبليو واردنميکردم.واسه همين وبلاگتون باز نميشد.من لينکتون را اصلاح کردم و به جای اسم و فاميلتون نام وبلاگتون را گذاشتم .منو عفو کنيد.نوشته تون رو کاملا خوندم نه يک بار که ۳ بار و هر بار لذت خواندن برايم بيشتر ميشد.قلم صميمی و صادقتون رو ميبوسم.بقيه ی مطالب و سيو کردم بدون اجازه ی شما.الان يک شعر زيبا تقديم ذهن صافتون ميکنم. هنگام که گريه می دهد ساز اين دودسرشت ابر بر پشت هنگام که نيل چشم دريا از خشم به روی می زند مشت زان دير سفر که رفت از من غمزه زن و عشوه ساز داده دارم به بهانه های مانوس تصويری از او به بر گشاده ليکن چه گريستن چه طوفان خاموش شبی است هر چه تنهاست مردی در راه می زند نی و اواش فسرده بر می ايد تنهای دگر منم که چشمم طوفان سرشک می گشايد هنگام که گريه می دهد ساز اين دودسرشت ابر بر پشت هنگام که نيل چشم دريا از خشم به روی می زند مشت تا یعد رضا مسینایی

رضا مسينايی

راستی اومدم بگم.سمانه خانم رمضانی هوس کردم شعری را که عاشقشم برايتان ذیل همین مطلب، تایپ کنم البته از حفظ پس ممکنه ابياتی پس و پيش شده باشه.خدا حافظه ای قوی به من عنایت کرده که بیش از ۱۲۰۰۰ بیت از حفظ دارم.و انها را در جایی تایپ نیز کرده ام. انکه بی باده کند جان مرا مست کجاست انکه بيرون کند از جان و دلم دست کجاست انکه سوگند خورم جز به سر او نخورم انکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست انکه جانها به سحر نعره زنانند از او انکه ما را غمش از جای ببرده است کجاست جان جانست اگر جای ندارد چه عجب اين که جا می طلبد در تن ما هست کجاست پرده ی روشن دل بست و خيالات نمود انکه در پرده چنين پرده ی دل بست کجاست عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد انکه او مست شداز چون و چرا رشت کجاست

م

سلام ..... دفعه اول که خواست م سر بزنم نوشت مشترک گرامي دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد دفعه دوم که زدم باز شد!!! اسم نغمه رو هم اینجا می بینم ادرس نغمه هم همین مشکل رو داره رضا مسینایی عزیز تبریک می گم ۱۲۰۰۰ من یه بیت هم از حفظ نیست م این شعر اخرتون خیلی زیباس من م اینو خیلی دوس دارم تو یکی از دفترهام که نگاه کردم بود رشت=رست می دونم اشتباه تایپی بود و نه اشتباه گفتاری! ........ به جستجوی تو بر در گاه کوه می گریم در استانه دریا و علف به جستجوی تو در معبر باد ها می گریم در چارراه فصول