...ابر و باد و ...نان و غفلت!

 

                                                یا حق

 

سلام!

در ادامۀ بحث های قبلی اینجا، دوست محترم جناب مهدی، زحمت کشیدن و مطالبی رو درمورد حرکت جوهری فرستادن. ضمن تشکر از لطفشون این پست رو به مطالب ایشون اختصاص میدم و امیدوارم که برای دوستان قابل استفاده باشه...

  .................................................................................... 

حرکت جوهری

برای دانستن حرکت جوهری باید دو کلمه حرکت و جوهر را دانست.

حرکت: یعنی خروج از قوه به فعلیت.

جوهر: دربرابر عرض است و ماهیت به جوهر و عرض تقسیم می شود. جواهر 5 تا می باشد: ماده، صورت، عقل، نفس و ماده اولی(ماده مواد یا هیولا یا ماده بدون فعلیت و قوه محض) و عرضها 9 تاست که به عقیده قدمای فلسفه در 4 تای آنها یعنی کمیت، کیفیت، کجایی و وضعیت حرکت می باشد. مثلا حرکت در کمیت مانند نمو است و در کیفیت تغییر رنگ سیب در اثر رسیدن و ... اما تا قبل از ملاصدرا کسی حرکت در جواهر را قایل نبود.

پس حرکت جوهری یعنی خارج شدن جواهر از قوه و حرکت بسوی فعلیت تام. مثلا حرکت عقل جزیی تا رسیدن به عقل مستفاد و ..

دلیل بر وقوع حرکت در جوهر:

مقدمات

(1)     حرکتهای عرضی دارای وجودی متحول و گذرا هستند.

(2)     علت این اعراض متغیر، صورت های نوعیه منطبع در ماده آنهاست.(صورت نوعیه مانند صورت های انواع مثل انسان ، اسب، درخت و ... و قوام هر صورتی به ماده آن است.)

(3)     تغییر معلول به سبب تغییر علت است.

نتیجه

 طبایع و صورتهای جوهری اگر چه ماهیت و ذات آنها همیشه ثابت است اما وجودشان در حال نو شدن است و تکامل در ماده و صورت آنها اتفاق می افتد و این اتفاق در ظاهر آنها که عرض است مشاهده می شود.

نتایج حرکت جوهری:

(1)     ماده صورتهای جوهری متفاوتی می پذیرد ولی همه این صورتها نوعی وحدت در ذات دارند و وجود آنها متکامل می شود. یعنی حرکت در وجود نه در ماهیت آنها.

(2)     حرکت عمومی اعراض به تبع حرکت در جوهر است مثلا رشد و نمو ما به علت حرکتی است در ماده انسانی ما رخ داده و بصورت رشد جسم نمود دارد.

(3)     سراسر عالم ماده یک حقیقت واحد در حال حرکت است.

ماده اولی که قوه محض است و تعریف آن در بالا آمد فاقد هر گونه فعلیتی است ( مانند یک خمیر است که نه رنگ داشته باشد و نه مکان پذیر باشد و .... یعنی هیچ صورتی ندارد و پس قابل پذیرش تمام صور است. ) هر فعلیتی که می پذیرد تابع صورتی است که آن را بپا داشته است وگرنه خود صورتی ندارد و این ماده اولی ماده عالم است که واحد می باشد و عین ابهام است و از پذیرش صورتهای مختلف می توان به آن پی برد. این ماده محض با پذیرش صور مختلف از قوه محض بسوی فعلیت محض در حرکت است.

....................................................................................

   ...راستش تا هفتۀ دیگه (و دادن امتحان دومم!) نمیتونم خیلی عمیق وارد بحث بشم. شرمنده! اما همین الان که خوندم متنشون رو یه سوال به ذهنم رسید:

          در نتیجۀ اول از نتایج حرکت جوهری ذکر کردن که ماده صورتهای جوهری متفاوتی می پذیرد. اگر همونطور که فرمودن ماده و صورت قسمی از جواهر هستن و جوهر قسمی از ماهیت، پس چطور در ادامه میگن: «...ولی همه این صورتها نوعی وحدت در ذات دارند و وجود آنها متکامل می شود. یعنی حرکت در وجود نه در ماهیت آنها... ؟» یعنی حرکت در وجود هست و در ماهیت نیست! پس حرکت جوهری چیه؟! جوهر که خودشون فرمودن قسمی از ماهیته!؟ 

        ...مگر اینکه تلویحآ منظورشون این باشه که در اصل حرکت در وجوده که باعث حرکت در ماهیت میشه.

        و باز اینجا سوال دیگه ای که پیش میاد اینه که حرکت جوهری داره دربارۀ حرکت در "یکی از اقسام ماهیت" حرف میزنه نه حرکت در "وجود"!! و وجود و ماهیت دو مقوله ان! (نمیگم دو مقوله ی جدا، چون وجود بر ماهیت هم احاطه داره. اما بااینحال با ماهیت مساوی نیست.) ظاهرآ اینجا باید روی دست ملاصدرا بلند بشیم و بگیم حرکت علاوه بر جوهر و عرض (و درمجموع ماهیت) در وجود هم اتفاق میفته!...

جواب خودم اینه که:

          وجود حرکت نداره چون بالفعل ترین امر ممکنه. اما همین وجود، مراتبی داره که هر مرتبه اش ماهیت خاصی رو اقتضا میکنه. ماهیت، همونطور که فرمودن شامل جوهر و عرض میشه. و اون ماهیت خاص تبعآ شامل عرضی خاص و جوهری خاص میشه. حرکتی که در جوهر  اتفاق میفته، حرکت جوهره از مرتبه ای از وجود به مرتبه ای دیگه. و این اتفاق هم در مورد انسان میفته هم بقیۀ موجودات. با این تفاوت که انسان میتونه مختارانه در مسیر این حرکت، و نه مقصدش، دخالت کنه. چون مقصد حرکت همه ی جواهر مشخصه: "کل الیه راجعون". حتی قرمز شدن سیب هم با توجه به علت غایی خدا از آفرینش اون (که خدمت به انسانه) حرکت از یه مرتبۀ وجودیه به مرتبه ای بالاتر. که باعث یه حرکت جوهری میشه در اون و به این ترتیب ماده ش این استعداد رو پیدا میکنه که عرضش (فرضآ رنگش) رو هم تغییر بده و  قرمز بشه....

         مقصودم از اینکه تسبیح موجودات رو در ارتباط با حرکت جوهری در نظر گرفتم همین بود. عبادت سیب همون اجرای امر خداست در طی مسیر تکاملیش...

         اگه به قرآن مراجعه کنین میبینین که خدا هدفش رو از خلقت موجودات همین خدمت به انسان ذکر میکنه و هدف از خلقت انسان رو اینکه: "...لعلکم تشکرون". پس درواقع سیب با قرمز شدنش داره وظیفه ش رو انجام میده. مثلآ شاید وظیفه ش این باشه چشم انسان رو نوازش بده و بهش یادآوری کنه این موضوع رو که: "الله جمیل"... تا مگر اون انسان یاد نعمتهای خدا بیفته و اون سیب رو با غفلت نخوره!: 

      "ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند  

                                            تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری"

    با این حساب، سیب و همۀ موجودات عالم، در حرکت به سوی مبدآ هستی هستن "کل الیه راجعون". و ما هم "الیه راجعون" هستیم. اما این اختیار بهمون داده شده که مسیری رو که میریم بشناسیم و با آگاهی انتخابش کنیم (برخلاف سیب که درکی از مسیرش نداره و اختیاری هم در تغییر مسیرش نداره). اگر توی مسیرهایی که روبرومون قرار داره نتونیم "مسیر مستقیم" رو تشخیص بدیم و از همون حرکت کنیم، مسیرمون دور میشه. البته همه مون در نهایت به یکجا میرسیم: "...و الی المصیر"، اما اگر از مسیر مستقیم نریم راهمون دورتر میشه و رسیدنمون دیرتر و سخت تر...

   به این قانون میگن قانون حمار!! چون اگه یه ... رو بزارین سر یه دوراهی، راه کوتاهتر رو انتخاب میکنه!

...وای به حال ما!...

ربنا -خواهشآ!- اهدنا الصراط المستقیم!

/ 87 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رمضانی

به جناب مهدی: مرسی از همه ی زحمتهاتون! حتمآ در اولين فرصت ميخونم مطلب رو و ميذارم توی وبلاگ.... ...باز هم از جانب همه ی بچه های اینجا تشکر میکنم که کلماتی رو که گاهی بدون دونستن معنيشون به کار ميبريم رو برامون معنی ميکنين... ........................... از همه ی دوستان هم التماس دعا دارم!

سياه چشم

فيلسوف عزيزم .من فلسفه رو برای زندگی دوست دارم یعنی کاربردش رو و وقتی سوالی از زندگی رو برام جواب ميده و منجر به تغییر رفتار میشه مخلص علمش و هواداراش هستم .بعدشم من از اونجایی که تو فکر می کنی بهت سر نمی زنم ! خیلی هم دل خوشی از اون ولایت و اون ولایتی هاش ندارم !اگر چه راهی اونجام!

مهدی

سلام بنده هم با خانم رمضانی موافقم که متاسفانه وقتی پاي استدلال سست ميشه از شهود مايه ميگذارن! عليه اون ارديبهشتی! االبته جاهايی هست که استدلال راه نداره! خب پاره ای نيست! له اون ارديبهشتی!

سوفيا

شاید حق با شما باشه خانم دکتر ... اما با همه این حرفا : . . چون در آید شمس انشقّ القمر . . بهر حال فعلا نمی تونم تغییر مود بدم ... دارم ازش لذت می برم ... ضمن اینکه بعد از اونهمه که بهم می گفتن : پای استدلالیون چوبین بود ... طعنه های جدید سخت به مذاقم خوش میاد . برای همه دوستان آرزوی موفقیت دارم .

سوفيا

مجددا سلام . . یحتمل دکتر مقیمی هم مثل من صبر ایوب دارن که با اینکه شما بهشون سر نمی زنید ... بازهم اینجا تشريف ميارن

سوفيا

اين خصوصی هست !! . . خانم دکتر! . ما يه دوست مشترک داريم که خيلی برامون عزيزه ...... . ما چهارشنبه بعد از ظهر يا عصر با هم قرار داريم ... اگه وقتتون خالی هست و فرصت داريد خوشحال ميشيم شما رو زيارت کنيم . . اگر فرصت داشتيد و از نظرتون مانعی نبود .... . . الان واقعا نمی دونم اگه بگم : شماره بديد تا تماس بگيرم خدمتتون / بهتره ... يا اگه بگم : شماره تقديم کنم تا تماس بگيريد . کدومش با کلاس تره ؟ در واقع کدومش کلاس شما رو بيشتر حفظ می کنه ؟

مريم وکيليان

سلام سمانه جون مطلع هستی که سرم زياد شلوغه البته نه شلوغ تر از شما خواستم بگو که ما هم سر می زنیم اما فعلا این مخه آکه آکه ایشالا یه چند وقت دیگه حسابی می یام تو بحث

م

سلام ...................... برای رد يک موضوع بايد هم شهود باطنی باشد و هم... ... برای شنيدن سخن و يا مطلبی بگذار تا ذهن م را از وجوديت خويش لبريز کنم و سراغ فلسفه را از درد های ايوب بگيرم با صدای کرم های درونش ... دارم آماده می شم برای حضور البته شايد بدون قلب! .............. از سوفی عزيز و خانم «دکتر!»رمضانی کمال تشکر را دارم.

رمضانی

یا حق سلام به دوستان خوب! به سياه چشم: کاربرد!...يعنی همون مقصودی که من اولش داشتم از ورود به فضای فلسفه! و حالا به لطف دوستان رفته توی زير و بم جزئيات جوهر و عرض و صورت و هيولی!! (تو مايه های هيولا!!!) البته بد نيست. کمک ميکنه در نهايت به همون کاربرد عملی. ولی اگه نکنه از ديد من بی ارزشه. (با عرض پوزش از جناب مهدی!) ارزش علم بیشتر به عمليه که براساس اون علم انجام ميشه تا خودش صرفآ. همونطور که عمل بی علم هم ارزشش مياد پايين. قديمها پستهام کاربردی تر بود اما از لحاظ علمی پايه ی خيلی محکمی نداشت و طبيعی هم بود. چون من متخصص اين رشته نيستم. ولی الان هم دوست دارم نهايت اين مباحث تئوری به کاربردهای عملی برسه... به هرحال ممنون ک

رمضانی

به سوفيا: ...ای بلا! پس تو هم رفتی توی مايه های شمس و انشقّ القمر و... يه نظری هم به ما بکن!...مود خوبيه ولی! باش تا منم بيام! در مورد کلاس هم الاعمال بالنیات! همینکه تلاش خودت رو میکنی قبوله!! فعلآ که آبرو برام نذاشتی تو! ببین مردم دست گرفتن برام...! به مریم: خواهش میشه عزیز! ما که با هم اين حرفا رو نداريم... به م: ای کاش من سر در میاوردم