در ظلمت خويشتن اسيرم ، ای نور بيا و دست گيرم!

                                                  یا حق

سلام به دوستان محترم!

دو نفر از دوستان بحثی رو مطرح کرده بودن سری پیش که متآسفانه فرصت نشد اونجا در موردش صحبت کنیم. آقای نیامی در مورد جبر و اختیار بحث داشتن و مریم عزیز هم صحبتی داشت در مورد اینکه وقتی گذروندن عذابهای جهنم برای ورود به بهشت اجباریه، چطور میگیم بالا رفتن مرتبۀ وجودی انسان منوط به اختیارشه...

در مورد بحث جبر و اختیار:

ما موجودات مختاری هستیم. اما این به این معنی نیست که اختیارمون مطلقه.اختیار ما مشروطه. مشروط به شرایط. شما اختیار دارین کلید برق رو بزنین یا نزنین. ولی اختیار ندارین که بخواین کلید رو بزنین اما چراغ روشن نشه. چون اگر بزنین روشن میشه. تنها در صورتی میشه روشن نشه که شما قبلش سیم برق رو قطع کرده باشین! یعنی به شکلی در روند امور جاری بعد از حرکت اول دخالت کنین تا نتیجه تغییر کنه. اما باز اون دخالت هم باید در حیطۀ اختیارات شما باشه. و میدونید خیلی از شرایط محیط و قوانین دنیا مثل قطع سیم برق در اختیار ما نیست. بنابراین همین در عین اختیار ما رو مجبور به پذیرش نتایج و عواقب کارهامون میکنه. درواقع خیلی از گزاره های شرطی if C then D , if A  then B  و... در اطرافمون و سر راهمون قرار داره و اختیار ما در این نیست که اینها رو تغییر بدیم، بلکه فقط مختاریم تعدادیشون رو همراه با نتیجه شون انتخاب کنیم...

در مورد علم قدیم خدا به انتخابهای ما هم میشه گفت خدا بخاطر جامعیتش و محدود نبودنش به زمان، به کل زمانها و کل اتفاقاتی که از ازل تا ابد میفته اشراف داره. اما اگاهی خدا به انتخابهای ما نمیتونه دلیل جبر باشه. مثل اینکه من شما رو اونقدر خوب میشناسم که میدونم در فلان موقعیت فلان واکنش رو نشون میدین. این، اختیار رو از شما سلب نمیکنه. تفاوتش اینجاست که دانش من در حد حدسه و واقعآ از آینده خبر ندارم، درحالیکه خدا به آینده درست مثل گذشته آگاهی داره...

اما در مورد اینکه اگه آگاهی داره که من فلان خطا رو خواهم کرد، چرا هدایتم نمیکنه؟ کی گفته هدایت نمیکنه؟! پس اینهمه پیغمبر و کتاب و اینها چیه؟! اگه خدا رو عادل میدونین، باید تبعآ بپذیرین که خدا شرایط هدایت رو برای همه فراهم کرده. البته ممکنه بگین بعضی ها از اول شرایط بهتری دارن برای هدایت شدن. بله. اما باز اگه خاطرتون باشه گفتیم مهم مسافتیه که فرد طی میکنه، نه اینکه لزومآ به کجا میرسه. و مسافتی که طی میکنین ربطی به اینکه از کجا راه بیفتین نداره. مهم اینه که حداقل شرایط هدایت رو خدا به همه داده. و اون فطرته. فطرتی که کمال رو میشناسه و بطور ذاتی نیاز احساس میکنه که به دنبالش بره. یعنی دقیقآ حس میکنه که کمال مطلق باید جایی وجود داشته باشه. شما اگه بگردین توی همۀ زبانهای دنیا "صفت تفضیلی" رو پیدا میکنین! بشر ذاتآ "- تر" و "- ترین" رو میشناسه...

ما با یه فطرت پاک بدنیا میایم. و اگه آلوده ش نکنیم همون هم میتونه به خوبی راه رو نشونمون بده. مشکل اینجاست که همیشه قبل از اون که خودمون بفهمیم دفنش کردیم!

اما در مورد اجباری یا اختیاری بودن بالا رفتن مرتبۀ وجود: 

گفتیم که اختیارات ما در حد انتخاب هر کدوم از گزاره های شرطیه، نه تغییرشون. دقیقآ به همین ترتیب نسبت دنیا و آخرت هم معلوم میشه. الدنیا مزرعه الآخره. یعنی if دنیات اینجوری باشه، then  آخرتت اونجوری میشه! تقریبآ همۀ قرآن هم داره همین رو میگه. این اصلآ به این معنی نیست که خدا مثل یه معلم میمونه که پاداش میده یا تنبیه میکنه. اونهایی که این برداشت رو دارن از خدا، یا سعی دارن اینطوری توی ذهن آدمها جا بندازن، من فکر میکنم خیلی خدا رو محدود میکنن. خدا نظام هستی رو -در عین عظمتش- چنان دقیق و عادلانه خلق کرده و حساب و کتاب و عدل و نظم خدا چنان در گوشه گوشۀ هستی جریان داره، که کوچکترین ظلمی رو در حق هیچ مخلوقی نمیکنه.

"و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین" "و ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لایعلمون" (38، 39 دخان)

 و از اون طرف رحمت و کرم خدا اونقدر بی نهایته که هیچ مخلوقی ازش دور نیست. حتی بنده های خلاف!!

"قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله، ان الله یغفر الذنوب جمیعا، انه هم الغفور الرحیم"

 اما جالب اینجاست که نه رحمتش مانع عدلش میشه، نه عدلش مانع رحمتش. (عدل غیر از غضبه. وگرنه رحمت خدا از غضبش بیشتره: یا من سبقت رحمته غضبه)

در کل نظام خلقت خدا ایجاب میکنه که هرچقدر از منبع نور دورتر بشین تاریک تر میشه فضا، هرچی بهش نزدیک تر میشین روشن تر میشه. همین! کل فلسفۀ بهشت و جهنم و دنیا و آخرت و اصلآ کل هستی همینه!

مثلآ شما یه جایی که فداکاری میکنین، در اصل مرتبۀ وجود خودتون رو بالا بردین. ممکنه حتی دوستتون دلش بحالتون بسوزه و فکر کنه عجب احمقی هستین! حتی در لحظاتی خودتون هم ممکنه پشیمون بشین! این علتش اینه که توی این دنیا حجابهایی هستن که نمیذارن ما حقیقت ماجرا رو ببینیم. مرگ -و خروج از عالم مادی- بخشی از این حجابها رو برمیداره و اونوقت مشخص میشه هرکس توی چه مرتبه ای قرار گرفته. مشخصه که کسانی که بالاتر قرار گرفته باشن به نور – وجود مطلق- نزدیک ترن و فضایی که توش قرار میگیرن روشن تره. هرکس هم دورتر باشه محیطش تاریک تره. بهشت و جهنم در اصل همین نور و ظلمتیه که خود آدمها برای خودشون ساختن...

 "اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبت الذین من قبلهم کانوا اشد منهم قوه و اثاروا الارض، و عمروها اکثر مما عمروها، و جاءتهم البینات؟ فما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون"

 "ثم کان عاقبت الذین اساءوا السوآی ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون"

البته ما از خدا میخوایم که "ربنا عاملنا بفضلک، و لا تعاملنا بعدلک" و خدا هم خودش این دعا رو قبلآ اجابت کرده!:

 "و لو یعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخیر، لقضی الیهم اجلهم..."(11 یونس)

تا اینجا رسیدیم به این که قضیۀ بهشت و جهنم چیه. اما یه مسالۀ دیگه هم اینجا هست و اون جاذبۀ وجوده. همه چیز رو اون آفریده و همۀ آفریده ها در نهایت دوباره به همون وجود مطلق برمیگردن. "انا لله و انا الیه راجعون" جریانی که از اون وحدت شروع شده و به کثرت عالم رسیده، در کثرت نمیمونه و دوباره به همون وحدت برمیگرده. اگر به زبان فیزیک دینامیک بخوایم بگیم، کثرت ناپایداره و هر مجموعه ای اونقدر تغییر میکنه که و حرکت درش اتفاق میفته که تا به پایدارترین وضع ممکن برسه. در نظام عالم همۀ موجودات اونقدر حرکت میکنن تا به وجود مطلقی که ازش سرچشمه گرفتن برسن. این همون حرکت جوهریه.

"الله یبدوا الخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون" (9، 10، 11 روم)

باز به نظرم میاد کلمۀ "یتفطرن" و انشاناها" توی قرآن به همون حرکت وحدت به کثرت اشاره میکنه و عبارت "ثم یعیدها" به حرکت کثرت به وحدت. که هردو مورد هم، هم راجع به هستی و خلقت اومده هم راجع به انسان.       

بهترین مثالی که میتونم بزنم در عالم مادی خودمون همون فرضیه ایه که دانشمندان برای ایجاد هستی و دنیا دادن:

big bang  

 یک جسم بینهایت متراکم که در ابتدا در یک انفجار با علت نامعلوم در یک فضای بیکران به شکل غبارهایی (احتمال میدن همون "دخان" در قرآن باشه ) پخش میشه و از جمع شدن اون غبارها کرات و کهکشانها پدید میان . در اثر اون نیروی اولیه جهان همچنان در حال دور شدن و انبساط . اما روزی این روند بر عکس میشه و همه هستی دوباره به سمت مرکز ثقل عالم حرکت میکنن و جمع میشن : " و جمع الشمس و القمر " .( البته این سطحی ترین معنائیه که میشه از این آیه برداشت کرد) مقصود اینه که همونطور که ما در حرکت کرات و کهکشانها اختیاری نداریم در حرکت جوهری عالم به سمت مرکز ثقلش ( که خودمون هم جزئی از این عالم هستیم) اختیاری نداریم . نمیشه گفت " من لله نیستم " و" الیه راجعون " هم نمیخوام باشم! باز در جوشن داریم " یا من لا مفر منه الا الیه " همونطور که انتخاب نکردیم از کدوم مادر به دنیا بیاییم به  وجود اومدنمون و اینکه از کجا به وجود میاییم رو هم انتخاب نکردیم . همونطور که رفتنمون دست خودمون نیست به کجا رفتنمون هم دست خودمون نیست .

بنابراین بالا رفتن مرتبه وجودی و حرکت جوهری در همه موجودات اجباریه . اما تفاوتی که بین انسان و بقیه موجودات در این زمینه هست اینه که موجودات دیگه چون اختیار ندارن، به طور جبری حرکتشون در یک مسیر مشخص اتفاق میفته در حالیکه انسان به خاطر اختیاری که داره میتونه مسیرهای مختلفی رو انتخاب کنه . در اصل مقصد برای همه موجودات یکیه.  اما مسیر هر موجودی با موجود دیگه فرق میکنه ( از جمله انسان ). مثلا حیوان یه مسیر رو طی میکنه گیاه یه مسیر دیگه رو . اما در جایگاه خودشون مسیرهاشون ثابته . گیاه نمیتونه مسیر حیوان رو بره یا بالعکس. این حرکت همون حرکت تکوینیه. اما در مورد انسان یه حرکت تشریعی هم اضافه میشه که اون حرکت بر اساس اختیارشه . بنابراین بر خلاف مثلا درختها که جبرآ یه مسیر رو طی میکنن انسانها میتونن مسیری که میرن رو خودشون انتخاب کنن اما باز مقصد نهائیشون  همونیه که مقصد نهایی کل هستیه . اگر مسیری که انتخاب میکنن جهتش به سمت اون مقصد باشه . خوب راهشون رو نزدیک کردن.(صراط مستقیم) اما اگر مسیری رو انتخاب کنن که از مقصد دور بشن این خودشون بودن که راهشون رو دور کردن و مجبور میشن یه روزی برگردن . وقتی قراره مرتبه وجودیشون بالا بره، اگر اون رو پایین آورده باشن بعد از مرگ جبران میشه و برمیگردن . در واقع قسمت دوم گزاره های شرطی هم اجرا میشه !

تفاوتی که در مسیرهای مختلف وجود داره اینه که بعضی طولانی ترن و بعضی کوتاهتر. یعنی اگر 10کیلومتر از مقصد دور شده باشین بعد از مرگ باید همون رو برگردین و اگر 100 کیلومتر دور شده باشین به همون اندازه باید برگردین . البته اگر هم توی زندگیتون به مقصد نزدیکتر شده باشین، به همون اندازه جلو هستین . در واقع تنها چیزی که مرگ از انسان میگیره "اختیاره " . بنابراین از اونجا به بعد (بعد از مرگ)، درست مثل همه موجودات عالم ( و مثل بچه آدم! ) هممون سرمون رو میندازیم پایین و به همون سمتی که از اول باید میرفتیم میریم! منتها یکی قبلش اونقدر جلو رفته و به اون نور نزدیک شده که بقیه راهش روشنه و بقیه راه رو توی بهشت ادامه میده . یکی اون وسطهاست و یکی هم اون قدر دور شده و در ظلمت فرو رفته که حالا حالا ها باید راه بره و از جهنمی که خودش برای خودش ساخته بگذره تا بتونه از ظلمت خارج بشه و ... وارد نور بشه :

 " لا اکراه فی الدین . قد تبین الرشد من الغی . فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه  الوثقی لانفصام لها و الله سمیع العلیم . الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفرو اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون ."

 

 

/ 71 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير تنها

بی خيال غرق در زندگی شدن دينی رو برگزيدن ذهن رو خفه کردن ريشه های فلسفه رو نابود کردن منتظر مرگ نبودن بی خيال

سوفيا

سلام . . سوالات منو حراج کردين!؟ . . خيلی حرف دارم ... ولی الان واقعا خسته م . . اميدوارم فردا بتونم بيام . . خوش باشيد

سوفيا

سلام . حرفام زیاد شد... براتون میل زدم ... امیدوارم حوصله داشته باشید برای خوندنش . سمانه ی عزیز! می دونم که سرتون شلوغه اما لطف کنید و حتما به وبلاگ امیر تنها سر بزنید ... مطلبی که امروز آپ کرده خیلی قابل تعمقه ... دوست دارم نظرتون رو در موردش بدونم . . موفق باشید و پایدار

سوفيا

آدرس امير تنها توی لينکای من هست . . به اينجا هم سر بزنيد ... حتما براتون جالب خواهد بود‌: http://www.range-paeez.blogfa.com .

رمضانی

سلام! به جناب امير تنها: ممنون که اينجا مياين! ولی راستش من دوزاريم يه کم کجه! نگرفتم که اون عباراتی که نوشتين از ديد خودتون کار بديه يا کار خوبيه! اصلآ متوجه نميشم چرا بايد ريشه های فلسفه رو خشکوند! به سوفيای عزيز: ميلت رو خوندم و بسيار لذت بردم! نکات جالبی بود! دوست داشتم وقت داشتم و ميتونستم با همون سرعتی که تو بحثها رو باز ميکنی من هم ادامه بدم. ولی متاسفانه بايد بگم فعلآ برای جواب همون چهار تا سوال اول، سه تا پست نوشتم و برای سوال آخر هم بزودی مینویسم. خوشبختانه یکی از دوستان خوبم زحمت تایپ پستها رو به عهده گرفته و شاید بتونم کمی سریعتر آپ کنم. با اینحال امتحانها در راهه و نوشتن این پستها هم تمرکز زیادی میخواد... ا

سوفيا

. پيام تصويری به مناسبت کمبود وقت شما . موفق باشيد و پايدار

سوفيا

می بینم که هردو عزیز سرتون شلوغه و من حسابی پست چی شدم .. اشکالی نداره لینک بودن بن دوستان خوب هم صفایی داره ... . امیر تنها براتون توی کامنت دونیه من جواب گذاشته بود ... چون می دونم فرصت سر زدن به خونه ی منو ندارید براتون کپی می کنم اینجا : . ... راستی اون چیزایی که برای سمانه ی عزیز نوشتم به نظر من مواردی بودن که می شه با توجه بهشون راحت تو این دنیا مخصوصا ایران به زندگی ادامه داد فقط همین ( البته اون موارد برای ماها صادق نیست )( اون موارد نقش انسلین رو دارن برای ماها که بیماری قند داریم ) ( با اشک های عقیم خویش به تسلایم خواهند کوشید ، جان مرا اما تسلایی مقدر نیست ) امیدوارم همیشه خوش باشید . .

سوفی

چی شد؟ درسته؟ من برم؟

رمضانی

برو عزيز! مرسی!

رمضانی

سلام به سوفيای خوبم! از اینکه کامنت آقای تنها رو برام کپی کردی ممنون! و از آقای تنها هم ممنون که روش زندگی راحت توی ایران رو یادم دادن!! راستی مبارک باشه وبلاگ نو! ناقلا! ما الان باید خبردار بشیم؟!! یالا شیرینی!! بقیه ی جوابت رو اونور میدم... مرسی!