سحرم عکس رخ يار در آيينه فتاد...

                                                         یا حق<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سلام!

 

   این پست در واقع دوتا پسته که همزمان نوشتم. قسمت اول از دیدگاه جامعه شناسی و روانشناسی نگاه شده به قضیه و قسمت دوم از دیدگاه فلسفی و عرفانی...

.............................................

 

   پس از بحث بسیار دوستان لطف کردن و قبول کردن که زن هم انسانه! و قابل هدایت!! ...منت گذاشتن واقعآ! گوش شیطون کر! چشم شیطون کور! شرمنده فرمودن!! نمیدونیم چجوری از خجالتشون دربیایم... J

 

"...و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف، و للرجال علیهن درجه، و الله عزیز حکیم" (228، بقره)

 

"...و مانند همان [وظایفی] که بر عهدۀ زنان است، به طور شایسته، به نفع آنان [بر عهدۀ مردان] است، و مردان بر آنان درجۀ برتری دارند، و خداوند توانا و حکیم است." [ترجمۀ استاد فولادوند]

 

   بحث اینجا ظاهرآ سر درجه و سردوشی! و اینهاست... اینکه آیا مرد برتر از زنه یا با هم مساوی هستن. لطفآ دقت کنین که اصولآ گزینه ای به این صورت که شاید یه جوری در یه شرایطی زبونم لال، روم سیاه!، زن بالاتر از مرد قرار داشته باشه ابدآ وجود نداره و... اصلآ حرفش رو هم نزنین...! J

 

   اون آیه رو فعلآ بذاریم کنار! کلمۀ "درجه" یعنی چی؟ لغت نامه الان کنار دستم نیست اما همه تون قبول دارین که درجه داشتن یعنی بالاتر بودن، و برتر بودن. من هم قبول دارم! خانمها لطفآ رگ گردنشون بالا نزنه! بله! مردها نسبت به زنها بالاتر و برتر هستن!

   آمممممما...! [لهجه: آذری!]

   قبول دارین که یه مدیر مدرسه درجه ش بالاتر از یه معلمه؟ ... مسلمه! اما دقیقآ بگین مدیر مدرسه چه فرقی با معلم داره؟ قطعآ حدود اختیاراتش بیشتره و رئیس معلم محسوب میشه. اما معلمی که از نزدیک باهاش آشنام یه بار بهم گفت که بارها بهش پیشنهاد مدیریت دادن و رد کرده! چون دوست داشته وقتش آزاد باشه، به زندگیش برسه و حجم زیاد وظایف و مشغله های یه مدیر مدرسه این اجازه رو بهش نمیداده. بنابراین حتی با وجود اختیارات گسترده تر مدیریت (و حس ریاست مطبوعی که داره!) اون رو نپذیرفته و الان هم کاملآ از شرایطش راضیه...

 

   پس توی هر مقام و موقعیتی، دو مساله مطرحه: 1- اختیارات و 2- وظایف

   این دو حوزه همیشه همراه هم هستن. یعنی کسی نیست که اختیارات بیشتری داشته باشه و به همون اندازه مسئولیت بیشتری نداشته باشه. توضیح بیشتری لازم نداره! در مورد مرد و زن هم دقیقآ همین صدق میکنه. کلمۀ "درجه" ابدآ چیزی نیست که آقایون به خاطرش احساس خوش بحالی بهشون دست بده! درجه یعنی وسعت اختیارات و وظایف. همین! هر جنسی وظایف خاص خودش رو داره که باید انجام بده؛ و بر اساس اون وظایف اختیارات خاصی هم بهش داده شده. جنس مرد از همون زمان تولد و حتی پیش از تولد برای کارهای سخت تر و سنگین تر آماده میشه و جنس زن برای کارهای سبک تر و دقیق تر. جنس مرد برای وظایف خشک تر و خشن تر و جنس زن برای وظایف لطیف تر و ظریف تر. البته این معنیش این نیست که مرد نتونه کارهای لطیف و دقیق رو انجام بده یا زن کارهای خشک و سخت رو. در وجود هر انسانی –چه زن چه مرد- یه آدم و یه حوای نهفته وجود داره و در شرایط خاص هر کدوم میتونن از این استعداهای نهفته شون استفاده کنن. مردی که زنش فوت کرده بچه هاش رو بزرگ میکنه و زنی که شوهرش رو از دست داده توی اجتماع از پس ادارۀ خودش و زندگیش و بچه هاش برمیاد. اما در حالت ایده آل جایگاه و موقعیت هرکدوم وضعیتیه که من بهش میگم حالت تعادل. درست مثل ترازو...

 

   یه وقتی یه بنده خدایی مثال جالبی میزد: میگفت زن و مرد مثل این جرثقیل های عظیم ساختمون سازی میمونن. این جرثقیل ها یه اهرم هستن که یه سرش بلنده و باریک. بهش میگن بازوی کارگر و جرثقیل درواقع با اون کارها رو انجام میده. سر دیگۀ این اهرم هم یه وزنۀ سنگینه که کارش حفظ تعادل اون وزنۀ کارگره و اگه نباشه یا وزنش تغییر کنه جرثقیل از تعادل خارج میشه و دیگه کار نمیکنه... مرد مثل اون بازوی کارگر میمونه و زن مثل اون وزنۀ تعادلی. کار مرد بیشتر کمیه و کار زن بیشتر کیفی. در ظاهر این مرده که داره کار میکنه اما این کار بازتاب حضور پشت صحنۀ زنه. توی زندگی نه از مرد به تنهایی کاری بر میاد نه از زن. هر دو کمک میکنن به به ظهور رسیدن توانایی های بالقوۀ همدیگه...

با این اوصاف حالا میگن بازوی کارگر بلندتره از بازوی وزنه! شما خنده تون نمیگیره اگه وزنه به کارگر بگه: "بیخود! کی گفته تو از من بلندتری؟! من شکایت میکنم! حقوق من ضایع شده!!..." یا اگه کارگر به وزنه بگه: "ببین! من از تو بلندترم ها! دیگه نبینم به من بگی تو!!..." J

   ...کاملآ مسخره ست! چون عملآ اینها با همدیگه دارن کار میکنن! نه یه وزنۀ چندتنی روی زمین کاری ازش برمیاد و نه یه میلۀ دراز آهنی بی مصرف به درد کسی میخوره! کنار هم بودن اینهاست که معنی دار میکنه بودن هر کدوم رو. حالا وقتی دو نفر اینقدر به هم وابسته هستن که با همدیگه معنی پیدا میکنن، خیلی خنده داره که با هم سر اینکه کی وزنش بیشتره و کی بلندتره دعوا کنن...! J

 

.........................................

 

 از بحث های فلسفی که این مدت شد و همه تون رو خسته کرد، به نتایجی رسیدم که میتونم براتون به طور ساده اینطوری خلاصه ش کنم:

 

   گفتن اولین چیزی که خداوند خلق کرده چیزی بوده به نام عقل اول. همونی که بهش میگیم عقل کل. دومیش هم نفس کل بوده. (حالا میگم این کلمات قلنبه! به چه کار میان...). بعد گفتن که همه در وجودشون هم عقل دارن و هم نفس. اما در مردها عقل غلبه داره به همین دلیل هم مرد سمبل عقل کله. در وجود زن هم نفس غلبه داره، پس زن هم سمبل نفس کله. در نهایت هم اینطور استدلال شد که چون عقل کل در مرتبه ی بالاتری قرار داره از نفس کل پس مرد هم ذاتآ از زن بالاتره و شریفتره و به خدا و به هدایت نزدیک تر. از اون طرف هم زن به گمراهی نزدیک تره و از هدایت و کمال دورتر...

 

  ...بحث شد سر اینکه چرا مرد شریفتره و زن به گمراهی نزدیک تر و...

 

  در نهایت نتیجه این شد که اون عقل و نفس اولیه با این عقل و نفسی که الان ماها داریم فرق فوکوله! J یعنی عقل و نفس ما جزئی هست درحالی که اون عقل و نفس اولیه، کلی بودن. یعنی عقل کل و نفس کل... بعد دیدیم که وقتی اون عقل کل میاد در سطوح پایینتر و تبدیل میشه به عقل های جزء، از خدا و از کمال دورتر میشه و به گمراهی و ظلمت نزدیکتر. در مورد نفس هم همینطوره. یعنی چیزی که تعیین میکنه دوری و نزدیکی به کمال رو، جزئی بودن یا کلی بودن عقل و نفسه. نه خودشون... هرچه این دو بتونن به کل نزدیکتر بشن هدایت شده تر هستن و هرچی در مراتب جزئی بمونن گمراه تر هستن...

مثال میزنم:

 

  در مورد عقل اگه درست یادم باشه یه فیلسوف غربی که اسمش رو نمیدونم (ولی ظاهرآ همکار خودمون هم بوده!) گفته من تا خدا رو زیر تیغ جراحی لمس نکنم باورش نمیکنم! ...خب! این غفلت کامله و یه نمونه از عقل جزء محسوب میشه.

   از اونطرف دانشمند دیگه ای دستگاهی از اجرام فلکی رو میسازه و نشون دوستش میده و میگه این خودبخود به وجود اومده! دوستش خنده ش میگیره! این میگه پس من چطور باور کنم که این جهان تصادفآ خلق شده و سازنده ای نداشته؟... عقلی که در این مثال به کار رفته از بالاتر داره به قضیه نگاه میکنه و کلی تره. در نتیجه به هدایت و به کمال هم نزدیک تر...

 

  در مورد نفس هم مثلآ کسی هست که هی حرص میزنه برای جمع کردن! هر چی که باشه... پول، مقام، شهرت، تحصیل، اعتبار، احترام، قدرت، و... توی این مسیر هم، خودش رو میکشه و دیگران رو هلاک میکنه که... کاری هم نداره که پشت پرده ی این دنیا و مافیها چی میگذره و کی هست و کی نیست. باز هم غفلت کامل! یه مثال از نفس جزء... 

   یکی هم نگاه میکنه به دنیا، میگه ربنا ما خلقت هذا باطلا! حتمآ یه جمالی باید اون بالا باشه که یه گوشه ی عکسش افتاده توی این حوضچه ی هستی و این همه جلوه های زیبا و رنگ به رنگ تجلی کرده. بریم اون رو ببینیمش! و از اون به بعد هم هر چی که توی دنیا میبینه یاد اون عکس میفته. پول میبینه میگه هوالغنی، قدرت میبینه میگه هوالقوی، زور میبینه میگه هوالعزیز، علم میبینه میگه هو العلیم، عشق میبینه میگه هوالمحبوب، گره میبینه میگه هوالفتاح، گناه میبینه میگه هوالغفور، زشتی میبینه میگه هوالستار... این هم نمونه ی نفسی هست که از بالاتر به اوضاع نگاه میکنه و کلی تر شده... و به هدایت نزدیک تر...

 

  عقل کل رو تشبیه کردن به قلم و نفس کل رو تشبیه کردن به کاغذی که اون قلم روش مینویسه. قلم اول و لوح محفوظ. فاعل و منفعل. تاثیرگذار و تاثیر پذیر... حالا بگذریم از این کلمات! بحث ما روی عقل و نفس کل نیست! چون من خودم نه اصلآ چیزی از اون مراحل میفهمم نه قصدم پیچیدن به پروپای فلسفه و فلاسفه هست! همونطور که اون بالا هم خوندین اینجا جای:

بحث درمورد دین، فلسفه و عرفان در ارتباط با زندگی بشر امروز...

هست و بشر چه امروز چه دیروز چه زن و چه مرد، درون خودش هم عقل داره هم نفس. هرچقدر این عقل و نفس رو در سطوح جزئی تر و درجات پایین تری نگهداره از کمال دورتر میشه، و هرچقدر بتونه عقلش رو و نفسش رو بیشتر به بالا هدایت کنه و به کل نزدیکترش کنه در واقع به کمال نزدیکتر شده. تعالی چیزیه که میتونه هم برای نفس اتفاق بیفته هم برای عقل. از طرف دیگه گمراهی هم چیزیه که باز هم میتونه برای عقل اتفاق بیفته هم برای نفس. در نتیجه از بین زن و مرد موجودی شریفتره که به تعالی بیشتری دست پیدا کرده باشه. چه در حیطه ی نفسش (نفس مطمئنه) و چه عقلش...

 

  و مثال زیبای دیگه ای که زدن این بود که انسان مثل آینه میمونه. عقل مثل شیشه ش هست و نفس مثل جیوه ی پشتش. نه شیشه بدون جیوه چیزی رو انعکاس میده و نه توی جیوه بدون شیشه میشه عکسی رو دید. اگه شیشه ناصاف و کدر باشه چیزی نمیشه دید. اگه جیوه هم زنگ زده باشه باز هم نمیشه... باید غبار روی شیشه رو شست با آب صداقت و جیوه رو خشک نگه داشت در کورۀ تقوی... و همۀ اینها برای اینه که عکس رخ یاری بیفته توی این آینه و بشه دیدش. نه برای اینکه خیره بشیم توی اون شیشه یا جیوۀ پشتش و هی بزنیم توی سر و کول هم که جیوه بالاتره یا شیشه... اینها همه وسیله هستن برای کار دیگه ای...

 

دورتر رو ببینیم!

 

اون دورترها چیزی هست که همۀ این تقسیم بندی ها و درجه ها رو از یادمون میبره...

 

    mirror_only.jpg

/ 29 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی مقيمی

سلام دوباره! در مورد احاديث و آيات قرآن من هم شنيده ام ولی باز ايرادی به داستان وارد نميکنم بنا به دلايلی که گفتم. چه بسا حکمت آيه و حديث در اون زمان درست ميبوده. خيلی از احکام مشمول زمان هستن. دليل نيست عين هر جمله ای که در جايی از قرآن و احاديث دکر ميشه مصداق هميشگی داشته باشه. اینرو در نظر بگیرین که توی جامعه ای که با زن مثل حیوون برخورد میشده نمیشه انتظار داشته باشین که خیلی هم ازش تعریف و تمجید بشه! وقتی که آموزشی و نباشه و موجودی مشاوی چهار ژا فرض بشه شما چطور انتظار رشد دارید ازش؟ در مقام قیاس شما میبینین که برخورد پیامبر با همسر اولشون چطور بوده؟ پس اونجا چطور حرفی از کتک و نفس و شیطان و ... نبوده؟ در مقام قانونگزاری شما موقعی متوجه عمق مشکل ميشين که خدای نکرده سود و زيانی از قانون به شما برسه. اونموقع اينقدر توجيه نميکنين. فکر کنين شما در موقعيتی قراری بگيرين که شهادتون نصف فرض بشه يا کسی به عزيز شما آسيب جانی و مالی بزنه! اونوقت اينقدر راحت میپذيرين داستان رو؟ من هیچوقت فکر نمیکنم که زن و مرد یکسان هستن. اتفاقا برام جالبه که حتی اینجا اینور دنیا هم توی مردم عادیش این برداشت نمیشه...

علی مقيمی

خیلی از خصوصیات زنونه خانمها و خصوصيات مردونه آقايون به رسميت شناخته ميشه. آزاديها بيشتر هست ولی به اين معنی نيست که هر کسی هر کاری دلش خواست با بقيه بکنه و مشمول استثناهای رنگ و وارنگ و با توجيهات بی معنی بشه. ميدونين دردناکتر قضيه اينه که وقتی آدمها با ديد نابرابر بزرگ ميشن خواسته و ناخواسته نسبت به هم گارد ميگيرن. هر کسی هم دنبال يه اهرم فشار به طرف مقابله! داستان مهریه های عجیب و غریب زوجها و از اونور زیرآبی رفتنهای عجیب و غریب دو طرف یه گوشه خیلی کوچیک از یه کمپلکس بزرگه که ریشه همش به فرهنگ اشتباه برمیگرده و نگرش اشتباهی که این فرهنگ رو شکل داده و در نهایت یه قانون رو نوشته!

علی مقيمی

قبول دارم که ما همه چيز رو نميدونيم و قرار نيست همه قوانين و اصول رو به نفع و يا با ديد خودمون عوض کنيم ولی گاهی بايد يک کم از چرخه خارج بشيم و به کل داستان نگاه کنيم. هميشه به اين فکر کنين که چی شد اسلام رو پذيرفتين؟ جز اينکه از يه چرخه باورهای قديمی خارج شدين و عيوبش رو ديدين و تصميم گرفتين وارد يه چرخه بهتر بشين؟ حالا هم همينه. کافيه فقط يک کم خارج بشين و با عقل سليم نگاه کنين به داستان تا ببينين هيچ توجيهی جلوی اينهمه بی منطقی دووم نمياره. برای من حداقل اينه. . به راستی که من فکم به درد اومد و چشمهای شما هم! و به راستی که این بالای منبر چه صفایی دارد! خدا خیرتون بدهاین منبر رایگان رو فراهم کردین! لطفا دفعه بعد تعداد پله هاش رو زیاد کنین!

ديوانه

سلام . بهزاد عزيز انسان برای رسيدن به بندگی يک عقيده ؛از احساس آغاز مينمايد سپس ان احساس را توجيه ميکند واين توجيه را تا کمال عقلانيت ادامه ميدهد سپس پا به مرحله ی باور(قلب) مينهد وبسته به ظرفيت درونی اش توجاتش را خالص نموده تا به مرتبه ی روح(جان) که انديشه ی مجردانه است ميرسد والبته سير کمالگرايی انتهايی ندارد منتها بعد ازاين ديگر کاملا درونی است . البته در طی هر پله ی درونی تراوشات بيرونی نيز ظاهر خواهد شد . خانم رمضانی نیز در قله های عقلانیت سیر مینمایند. راستی وبلاگت فيلتر است!؟

ub

قسمت دوم نوشته تون برای سوادمن سنگينه اما قسمت اولس واقعا فوق العاده است. مثال شما به مثالی که من ميزدم خيلی نزديک بود ولی اعتراف ميکنم بهتر از مثال من بود. دستتون درد نکنه. جوون تر ها و کسانی که خلا های زندگی رو کمتر ديدن شايد حرفتون رو نفهمن. بيخوده - اگر اون وزنه تعادل نباشه نه بازوی شش صد متری ازش کاری بر می آيد و نه موتور ۵۰۰۰۰ اسبی همون طور که وزنه ۲۰۰۰ تنی روی زمين هم بجز مزاحمت کاری نداره.

رمضانی

سلام به دوستان فرهیخته!! خوندم کامنتهاتون رو! مرسی! مرسی از اینکه فکر میکنین و کامنت میذارین... . به جناب مهدی: چه عجب! یه بار ما شما رو در موضع مسالمت و صلح دیدیم؟!!! امروز رو باید در تاریخ این وبلاگ روز صلح نامگذاری کنم!!... موافقم با صحبتهاتون! البته این موافقت... فکر کنم برای ادامه ش باید پست بعدی رو بخونین... . به جناب مرحمتی زاده: موافقم! توجه زیاد به جنسیت آدم رو دور میکنه از انسانیت. چون یه قالب محسوب میشه و غرق شدن در قالب انسان رو از پرداختن به محتوا غافل میکنه. فرقی هم نمیکنه در مورد زن و مرد... مرسی!

رمضانی

نظر من الان و در این ساعت اینه که هر دو! یعنی قرآن کامل هست، درست! عقل بشر هم عقل کل نیست و عقل جزء هست! پس امکان داره خطا کنه. این هم درست. اما به هرحال ما نمیتونیم به اصل اصل قرآن رو بفهمیم و امکان نداره بهش عمل کنیم بدون اینکه از فیلتر همون عقل ناقصمون بگذرونیمش و یه درک و تصوری ازش پیدا کنیم. بنابراین چیزی که درنهایت باید آیات کامل قرآن براش جا بیفته تا بتونه بهشون درست عمل کنه (و نه غلط)، همین عقل ناقص ما هست. این عقل ما هست که باید اون احکام رو ترجمه کنه به زبون خودش و بهشون عمل کنه. مثلآ از اون آیه هایی که گفتم انواع و اقسام برداشت ها رو میشه کرد و بر اساس اون عمل کرد. از روش پیامبر گرفته تا... از طرف دیگه قرآن اساسآ برای این اومده که به ما بگه چجوری فکر کنیم و چجوری نگاه کنیم به دنیا. من نمیتونم یه قانونی رو با عقل خودم بنویسم و بعد ببینم کجای قرآن با اون مطابقت داره که بپذیرم...

رمضانی

به جناب دکتر مقیمی: خب الان یه مساله ای هست که باید اول اون روشن بشه تا بعد برسیم به اینکه من با کجای حرف شما موافقم و با کجاش مخالف. ما الان رسیدیم به نقطه ای که عقلمون یه چیز رو میگه و قرآن یه چیز دیگه. فکر میکنین عقل ما اصیل تره و باید معیار قرار قرار بگیره یا قرآن؟ من تا دیروز میگفتم قرآن. چون قرآن کلام خداست برای هدایت بشر و باید کامل باشه اما عقل بشر مسلمآ امکان داره خطا کنه... شما الان میگین عقل باید معیار باشه چون ما اصل همون اسلام رو هم با همین عقلمون پذیرفتیم! حالا کدوم نظر درسته؟

رمضانی

فکر میکنم در نهایت باید دیالوگی برقرار بشه بین وحی و عقل. نه تبعیت از کلمه به کلمه ی قرآن بدون توجه به تفسیر و شان نزول آیات و زمانه ی خودشون کار درستیه و نه نوشتن یه سلسله قوانین از پیش تعیین شده و تطبیق قرآن با اونها. و البته وقتی داریم تعقل میکنیم در آیات، باید سعی کنیم از همه ی جوانب به قضیه نگاه کنیم و همه ی شرایطی که ممکنه به وجود بیاد رو در نظر بگیریم. هم شرایطی که سودی بهمون برسه از اون قانون و هم ضرر و هم همه ی حالت های ممکن و اثراتی که اون برداشت ما از اون آیه میتونه داشته باشه در آینده. مثلآ یکیش میشه همون اهرم های فشار و تک ها و پاتک هایی که در ازدواج متاسفانه دو طرف به هم میزنن و اصل قضیه رو مخدوش میکنه. یا در کل گاردی که زنها و مردها نسبت به هم دارن در جامعه. البته نمیشه عملکرد غلط افراد رو همیشه به حساب غلط بودن قانون گذاشت. ممکنه قانونی درست باشه اما ازش برداشت غلطی شده باشه. و این برداشت غلط مربوط بشه به نقص عقل بشری، و نه نقص اصل...

رمضانی

ولی به هرحال از خیلی آیات و احکام برداشتهایی شده و قوانینی به استناد اونها وضع شده که با هیچ منطقی جور در نمیاد. یه عقلی نشسته و و قانونی رو از روی آیه ای نوشته و اون قانون با عقل من جور در نمیاد. اینجا دیگه بحث آیه نیست که بگیم کامله و مقدسه و شک ناپذیر. بحث دو تا عقل هست که میتونن هر کدوم اشتباه کرده باشن. اینجا یا من دارم اشتباه میکنم و قانونگذار درست تر دیده قضیه رو و یا اون اشتباه کرده و من دارم با عقلم اشتباه اون رو میفهمم. حداقلش اینه که باید به هر دوی این عقل ها شک کرد و در یه شرایط عادلانه دیالوگی برقرار بشه بین این دو تا یکی دیگری رو منطقآ قانع کنه. اما متاسفانه وقتی شارع و حاکم هر دو یکی هستن دیگه مجالی برای این زرت و پرت ها! باقی نمیمونه!! به هرحال من در تفسیر، حجیت عقل رو هم میپذیرم! ... دیگه وقتشه کم کم یه منبر مخصوص سفارش بدیم براتون!