از ارض موعود تا مشهد شيراز

    

 

                                                             حق<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

 

     قراره ساعت4عصر حرکت کنیم، اما همه خوابن! ...درنهایت ساعت 5/4 به سمت" ارض موعود " راه می افتیم: بازار! ...به قول مجید"قصه های مجید": بازار وکیل،که تشکیل شدس از دو بازار متقاطع...!

 

   با دوستم وارد بازار میشیم. اولش بیشتر مغازه ها پارچه فروشی ان و بیشتر پارچه ها هم زرق و برق دار. از زری و پولک دوزی سنتی گرفته تا مخمل لیزری!! حتی کف بازار هم از زری های ریخته برق میزنه...زیباست. فکر نمی کنم توی تهران یا اصفهان چنین صحنه ای باشه. یه جای دیگه که بازار قدیمی قشنگی دیدم، کاشان بود. از اینجا متنوع تر بود و قدیمی تر. بعضی حرفه های منسوخ شده رو اینجور جاها میشه دید : چله فروشی، سفیدگری، پرداخت کاری... اینجا ولی یکدست قدیمی نیست. گاهی دهانۀ یه پاساژ لوکس هم بهش باز میشه و میشه به فاصلۀ چند متر چله های رنگ وارنگ فرش رو کنار ژل های رنگ وارنگ مو دید ...

 

 

bazar_vakil2.jpg

 

   

 

   جلوتر سرای مشیر شروع میشه که پره از صنایع دستی و ایضآ توریست! برای من خوندن نگاه های پر از هیجان و تعجب و لذت اینها از دیدن صنایع دستی ما، جذاب تره! لباسهایی که پوشیدن و شکل حجابی که برای خودشون انتخاب کردن. لباس پوشیدنشون به نظر شلخته میاد. رنگهایی که انتخاب کردن، خصوصآ زنها، گاهی اونقدر جیغه که از دور چشم رو میزنه: نارنجی، سرخابی، قرمز... خصوصآ چشمهای ما رو که به رنگهای مشکی و سرمه ای و خفه عادت کرده... شاید هم میترسن گم بشن تو این شلوغی!  بعضی هاشون سعی کردن لباسهای ایرانی بپوشن. مثلآ دامن چین دار و ... مرد هاشون تی شرت و شلوار جین و کلاه و دوربین به گردن. اگه فصل سرد باشه ژاکتشون رو هم به کمرشون میبندن... من بدم میاد! چشم بادومی هاشون رسمی تر لباس پوشیدن... کت و شلوار و رنگهای جدی تر...

    در مجموع اختلاف دو فرهنگ به شدت به چشم میاد. البته تمرکز نگاهها رو روی خودشون حس میکنن و سعی میکنن با همه چیز محتاطانه برخورد کنن که از اصول فرهنگ ما تجاوز نکرده باشن. اما گاهی بی فرهنگی های ما بهشون تجاوز میکنه!! مثلآ موتوری بی مهابا میره توی شکم یه خانم فرانسوی و اون بیچاره هم قلبش میریزه و تازه میفهمه کجا اومده...!

    البته نمیشه اینطور هم قضاوت کرد. حتی اگر بخوایم از فرهنگ و تمدنمون، فقط همون چیزی رو که توی چشم اونها میاد رو هم ببینیم باز هم خیلی عالیه. اما متأسفانه این بخش عالی تمدنمون بیشترش مربوط به تاریخ و گذشتمون میشه، نه الان... الان بیشترین سودی که از اون تمدن عظیم و حتی بی نظیر در جهان داریم میبریم، فروختن مجسمه های طرح تخت جمشیده در ابعاد مختلف و حاکثر فروختن بلیط اماکن تاریخیه به دلار ... شاید باید از گذشتمون برای حالمون بیشتر درس بگیریم ... من که هنوز امیدوارم... 

 

 

                  

                        iran17.jpg  

 

 

 

 

     سرای مشیر که تموم میشه، سرای مشیر نو شروع میشه. پر از مغازه های لوکس آت و آشغال فروشی! دکور و تزیینات و... میگن صنایع دستی! دستی که نیست. بیشتر یه عده سودجو با استفاده از سلائق توریستها سری کاری کردن و اصلآ اصالتی نداره ... یا اینکه اگر هم واقعآ دستی باشه به قیمتهای بسیار ارزون از سازنده ها – که معمولآ در حاشیه ان و یکبار هم این خریدارهای خرپول رو نمی بینن- میخرن و  به این بیچاره های از همه جا بیخبر میفروشن. و البته چند برابر اصل قیمت اولیه سود میبرن... چند کلمه انگلیسی هم که بیشتر لازم نیست: Hello, You’r welcomeو... سنگهای کنار ساحل رو کردن توی نخ: ten thousands, twenty thousands... و این بیچاره ها هم با چنان حسرتی میخرن و میبرن که آدم دلش میسوزه... شاید کسی که دنیای تکنولوژِی زده و ماشینی "عصر جدید" اینها رو دیده باشه، بهشون حق بده...

     نمیدونم اونها ما رو توی کشورشون چطور میبینن...؟ چقدر به ارزشهای ما و خود ما احترام میگذارن...؟ آیا برخوردشون با توریستهای جهان اول و جهان سوم یکیه؟ گرچه این موضوع به رفتار خود این توریستها هم بستگی داره، اما بعید میدونم... خصلت بشر اینه که کادوی گرون تر رو برای آدم پولدارتر بخره... اغلب مردم عقلشون به چشمشونه. اهل هر کجا که باشن...  

  

 

ex_handicrafts.jpg

 

 

 

 

    دوستم دنبال شمد میگرده و کیف صنایع دستی. چند دور بازارها رو می چرخیم. دیگه خودش دلش به حالم میسوزه... شمد که اصلآ نمیدونن چیه! کیف هم هر جا یه قیمتی. بالاخره بین دو جا (که الحمد...نزدیک همن!) محدود میکنه انتخابش رو. تا اینجا 3 تومن رو رسوندیم به 2 تومن. یکی حاضره کمتر هم بده ولی دوستم اون یکی رو پسند کرده. اون یکی، قسم میخوره به جون کاکاش که 2500 قیمت خریدشه... در نهایت همونجا با 1900 معامله سر میگیره و من موندم که دروغ گرون تره یا کاکا...؟!! ...کسب حلال از جهاد سخت تره یعنی این! ...البته همینجا هم مثلآ هست آدمی که هزاری اضافه رو پس میده یا لکۀ روی روسری رو تذکر میده به مشتری...

 

 

   بالاخره دوستم با خرید یه بسته کاک و یه روسری و یه جفت دمپایی و یه کیف به قول خودش صنایع دستی! رضایت میده که بریم. من هم دو بسته کاک برای خونه و کمیته میگیرم و میایم بیرون. بچه ها دارن از Tourist information راهنما میگیرن. چون زیادیم از یه سری کامل به هر نفر 3-2 برگه بیشتر نمیدن.صبر میکنم همه که سوار شدن میرم جلو. شروع میکنه 4-3 سری کامل و کلی نقشۀ اضافه میده میگه بین بچه هاتون تقسیم کن... بابا تحویل!

 

 

   قراره بعدش بریم شاهچراغ. تا الان هر جا رفتیم محل بازدید توریستهای خارجی هم بوده. این یکجا جاییه که تقریبآ فقط محل بازدید توریستهای داخلیه! در واقع زائرهایی که به خاطر عدم دسترسی به امام رضا میان پیش برادرش شاهچراغ یا در اصل امامزاده احمدبن موسی. از تمام مناطق جنوبی کشور . اغلب هم وضع خوبی ندارن و توی پیاده رو جا پهن میکنن... پیاده روها هم که اونجورکه 2 سال پیش دیدیم وحشتناک بود. پر از چاله و موزاییک شکسته و یک تکه آسفالت، یک تکه خاکی، یک تکه... مثل مولوی تهران شاید هم بدتر... کوچه های پشت شاهچراغ که واقعآ مال صد سال پیشه. دخمه های کاهگلی توی کوچه های پیچ در پیچ به عرض یک متر و کمتر، خونه های گود با گل میخ وکلون و... وقتی میبینی مردمی که فقر از سر و روشون میباره دارن توی همین دخمه ها زندگی میکنن، دیگه نمی تونی با یه نگاه سطحی و ژست توریستی از کنارش بگذری. اینها هموطنامونن. ... اصلآ آدم که هستن. مطمئنم اگر اینجا محل رفت و آمد خارجی ها بود بیشتر بهشون رسیدگی میکردن. متأسفانه همونطور که گفتم زائرها وضعشون از خود این مجاورها بدتره و زیارتی بودن اینجا نفع اقتصادی برای مردمش نداشته...

    منشأ این مسائل فقط مشکل اقتصادی نیست. مشکل فرهنگی هم داریم. غریبه پرستیم و سودجو. از این پایین گرفته تا... از قاجار گرفته تا... خودم دیدم که توی شرایط مساوی هم خودی رو به غریبه فروختیم... این هم از غرور ملی!!

 

 

    سوار میشیم قرار بوده بچه ها یک ربع به هفت بیان که به نماز شاهچراغ برسیم. دو نفر نیومدن. زهرا میمونه که اونها رو بیاره و ما با 45 دقیقه تأخیر میریم سمت شاهچراغ. نماز دوم رو دارن شروع میکنن که تا وضو میگیریم به اون هم نمیرسیم. قراره دعای کمیل رو با حرم بخونیم. من میرم داخل حرم و یه جا پیدا میکنم نزدیک ضریح. دعای کمیل داخل حیاطه و صداش داخل نمیاد. زیارتنامه رو که تموم میکنم، شروع میکنم...

 

       

 

 

 

 DSC07690.jpg

 

 

 

 

 

 ... زمان از دستم در رفته. میپرسم میگن دعا تموم شده... میدوم بیرون.اما... دلم نمیاد خداحافظی نکنم...توی صحن، توی خیابون،... نمیدونم چرا همیشه حرفهای ته دل وقت خداحافظی میان......

 

 

 

        Shiraz02.jpg

 

 

 

  بالاخره میرسم به ماشین.... دوستم یکریز حرف میزنه و رشتۀ افکارم رو پاره میکنه... اما من اینجا نیستم... قفل کردم...

 

 

  

 

  شام مرغ سوخاریه با آش.... نمیدونم خسته ام یا حس نوشتن ندارم.... خیلی زود خوابم میبره...    

 

/ 35 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی

میبینین که دستمون فعلا توي كار گل است اونهم از نوع usmle گونه اش! شيرينی هم والا نداره! بلا نداره! فقط و فقط و فقط حلوا داشته ميباشد! ان شا ا... شمام خوش و خندون باشين! چشم بچه که به دنيا بياد ميام خدمت دوستان! اما خدمت خانم دکتر محمد صادقی: همون پايينی ها که برای خانم تالهی نوشتم رو بعلاوه يه دبير معظم و مکرم بکنين لطفا برای خودتون!!! ای بابا شيرينی ام کجا بود؟! شما که خودتون اهل بخيه هستين ميدونين حال و وضع ما چطورياست! چشم دعا کنین این بچه به سلامت بگذره بنده در خدمت هستم! یه هندونی میارم شیرین هم هست توی این هوای گرم البته میچسبه!!!

علي مقيمي

اين پايينی هم من بيده بودم! راستی به آقای حسام بيگ هم سلام عرض ميکنم! عرض ارادت!! بنده در خدمتم!

رمضاني

سلام بر همممممممه ی دوستان عزيييييييييييز!!!! به شيمای گل: خب خانمی! نگفتی ایراد وبلاگم چیه... ایرادش اینه که کار و کاسبی <وقایع!> شما رو کساد کرده؟!! به من چه عزیزم!! مشکل خودتونه!!!!! (البته امیدوارم الان چشم نخورم و به روز<اتفاقیه> نیفتم!!... مینم که تحویلاتت هم به شدت تمام گرفته شده و... هییییییییییییی دنیای بی وفا! هی زحمت بکش وبلاگ درست کن هی...هی...هی...!!!!! من اگه گمرکی نگرفتم از شماها...مگه شماها رو نبینم فقط... (الان من نمیدونم کدوم این دوتام، تومیدونی؟؟:یا...یا شاید هم!!!)

رمضاني

و اما دکتر گلناری: آقای دکتر فکر کنم شما تا ما رو دستی دستی نندازين زندون ول کن ماجرا نيستينا!! شما انشا مینویسین ما رو میکنن توی... اگه شما پارتيتون کلفته با عرض معذرت مال ما نازکه! اینقدر پلیتک کردین فضارو که من اصلآ میترسم پست بعدی رو بفرستم...!! به خودتون رحم نمی کنید به ما رحم کنید!! به اون بنده ی خدا که جزو دسته ی اول هستن و دیگه حتی حال فحش دادن هم ندارن رحم کنید!!(از لحاظ دستوری<اون> رو چجوری جمع میبندن؟؟! :اونها؟؟! ایشون ها؟؟!!!!!) دیدین خودتون الان قیافشون چه شکلی شده که: بالاخره این وسط احتمالآ یکی پیدا میشه که بتونید بهش رحم کنید دیگه! ...درسته؟!!!

رمضاني

و اما از بابت کلاس دستور زبان شيرازی! با کمال تشکر از شما در خواست ميکنيم يه دوره ی پيشرفته زبان شيرازی توی کميته برگزار بفرماييد! البته مفتی!! نه... واقعآ خيلی جالب بود! و خيلی پيچيده!!! اينها رو خودتون کشف کرده بوديد يا کلاس رفتيد؟؟!!!

رمضاني

به سينيوريتا!!! چطوری؟!! داری نفسهای آخر رو ميکشی نه؟؟!!! البته ببخشيد منظورم نفسهای آخر در هوای دبیری بود!! دیگه کم کم باید این عینکه رو برداری!! ...خب بگو ببینیم چه حالی داشت؟؟ البته لازم نیست جواب بدی. خودم پیشت بودم میدونم چه حالی داشت!! حالا بذار بشی<هما> یه حالی بهت بدم که... البته سوءتفاهم برای بقیه ی دوستان نشه ها! اینها صحبت های خصوصی بود!!

رمضاني

ناراحت نشی دبير! ما همچنان ارادت داشتيم و داريماااااااااااااا يه دفعه قبل از اينکه ما به تو حال بديم تو به ما حال ندی!!! به اندازه ی کافی اينجاکرديم!!!!!!

رمضاني

الان قکر کنم اين شکلک های کنار صفحه ديگه تموم شد!! من اصولآ به يه چيزی که حمله ميکنم نسلش ور ميفته!!!!!( همین یکی مونده بود!!!!!!) به آقای دکتر مقیمی: در موردRCT تا حدی موافقم! حاج آقا حتمآ اهداف عالی و متعالیه ای رو دنبال میفرمودن! اما شما آقا چرا اهداف عالیه و متعالیه ی روحانیت رو مخدود میکنید به حوزه ی اطلاعات خودتون؟؟!! شان حاج آقا اجل بر این حرف هاست آقا! این آرسی تی مار سی تی ها رو شماها باید برید انجام بدید که سر از اصول و فروع در نمیارید! حاج آقا رو چه به این بچه بازی ها آقا!! حاج آقا قطعآ اهدافی داشتن که شما با مبانیش هم آشنایی ندارید!! چرا دخالت میکنید آقا؟!! شما اصلآ در محل این صحبت ها نیستید آقا...!!! شما آقا اصلآ......!!!!!!!

رمضاني

...حاج آقا اصلآ به نوبل موبل چه نیازی دارن...اجر حاج آقا با خداست! شما بروید دنبال این ملاعبه!! حاج آقا از این مراحل گذشتن... حالا آقا شما بروید ببینیم چه میشود! اگر جا بود یک عدد گرین کارت بفرستید....!!! انشاءا...خداوند همه ی ما را به راه راست هدایت بفرماید...! والسلام علیکم ورحمه ا... تکبیر...

رمضاني

خب! میبینید که دست همه توی کار گله! یکی سخنفرمایی! یکی کتابت! یکی وبلاگ نویسی! یکی روابط بین الملل! یکی دبارت(همون دبیریت!!) پس لطفآ از زیر شرینی در نرید که سری اول رو هم گذاشتیم یه جا با این سری بخوریم! از اونجایی که تازگی گرمیم کرده هندونۀ خونم هم اومده پایین دیگه بیشتر از این هندونه ندارم بدم! ببخشید!! ...موفق باشید!