...که بدر عقل مرا تيغ آن هلال شکافت!

                                       

                                               یاحق

     می ام کهن، قدحم نو، که ماه رخ برتافت    

                                                 ربیع عشق به شق القمر اجازت یافت

     نظر به مهرخ لیلی حلال مجنون باد

                                                که بدر عقل مرا تیغ آن هلال شکافت

سلام!

    اومدن ماه رمضان رو به همه تون تبریک میگم و صمیمانه آرزو میکنم بتونیم از این فرصت استفاده کنیم و در پایان این ماه مرتبۀ وجودی همه مون بالا رفته باشه... خوبه برای خودمون، همدیگه و همه دعا کنیم...

   امیدوارم توی این سه هفته همه فرصت کرده باشن پست پیش رو بخونن! از دوستانی که محبت کردن و نظر دادن یا سوالهاشون رو پرسیدن ممنونم. سعی کردم در حد دوسه صفحه ای که پارسال خونده بودم و عقل ناقصم! جواب بدم اما مطمئنآ در آینده اگر موفق بشم بیشتر مطالعه کنم بحثهای بهتری خواهیم داشت... اگر موافقید بحثی که شروع کرده بودیم رو ادامه میدیم:

 اگر خاطرتون باشه راجع به وجود، ماهیت، مراتب وجود، فرق موجودات، جبر و اختیار، مراتب اعمال و ظاهر و باطنشون و... صحبت کردیم...  

  توی کامنتهای پست قبل صحبت شد درمورد تقدیر و حرکت تکوینی و اینکه تکوین موجود(و درواقع تکامل تدریجیش) براساس تقدیر از پیش مشخصی اتفاق میفته. اگر بپذیریم که این تقدیر قبلی هم براساس وجود و درجۀ وجود شکل میگیره درسته. چون دراصل هیچ چیزی پیش از وجود وجود نداشته و تعیین کنندۀ همه چیز اونه. باید درنظر داشت که این تحلیل از بحث تقدیر نباید ما رو جبری کنه. بحث جبر و اختیار و به تفصیل پست پیش مطرح کردم. تقدیر یعنی روشن شدن چراغ بعد از زدن کلید. اما این شمایید که انتخاب میکنید کلید رو بزنید یا نه. تقدیر درواقع درختیه از شرایطی که ممکنه شما براساس انتخابهاتون تجربه کنید. اما باز این خودتونید که مسیرتون رو توی این درخت انتخاب میکنید. تقدیر اینه که اگر سم بخورید میمیرید! خب اگر نخورید نمیمیرید!! گرچه خدا به علم ازلی خودش میدونه که شما توی این درخت چه مسیری رو طی خواهید کرد و به این ترتیب چه شرایطی رو در چه زمانی تجربه خواهید کرد...

   "فاذا جاء اجلهم لا یستآخرون و لا یستقدمون" فکر میکنم اغلب معنی این آیه رو اینطور میفهمن که چه بخوای چه نخوای در تقدیرت نوشتن که فلان بلا سرت بیاد! اما من این آیه رو اینطور ترجمه میکنم که: "وقتی لحظۀ مرگشان رسید نه میتوانند آن را جلو اندازند نه عقب." و اینطور تحلیل میکنم که وقتی توی شاخه های درخت انتخابهات توی زندگی طوری حرکت کردی که در یه لحظۀ خاص یه جای خاص قرار گرفتی یه اتفاق مختص همون نقطۀ خاص هم برات میفته. و در اون لحظه دیگه نمیتونی انتخابهای گذشته ت رو عوض کنی، پس بگیری یا برگردی و از شاخه های دیگۀ درخت بری.زمان یه مسیر یه طرفه ست و تو با هر انتخابت وارد یه شاخۀ ریزتر میشی که باز اونجا هم انتخابهای دیگه سر راهت هستن. همه وقتی بدنیا میان(ابتدای تنۀ درخت) یه نوزاد معصوم بیشتر نیستن و همه ظاهرشون هم شبیه همدیگه ست حتی! اما با طی مسیرهای مختلف از این درخت تبدیل میشن به آدمهای متفاوت با کارنامه های متفاوت...

    ممکنه بگید پس ژنتیک چی؟! ژنتیک و خیلی چیزهای مثل اون از اول تقدیر جبری ماست... بله! خیلی چیزها ممکنه دست ما نباشه. یکی کور بدنیا میاد یکی عقب ماندۀ ذهنی یکی توی زلزلۀ بم پدرومادرش و همۀ اعضای خونواده ش رو از دست میده و... اینها از دایرۀ انتخابهای ما خارجه در حالی که درختی که من مثال زدم راجع به انتخابهای سلسله وار ما تا آخر زندگی داخل دایرۀ اختیاراتمون بود نه خارجش. به هر صورت بچه ای که همۀ اعضای خونواده ش رو هم از دست داده چندتا انتخاب داره در هرلحظه. علاوه براینکه میتونه تصمیم بگیره تا آخر عمرش چجوری زندگی کنه. البته شاید یه زندگی خوش و خرم و آروم و بی دغدغه هیچ کدوم از گزینه های انتخابهاش رو تشکیل نده. اما میتونه مسیر آیندۀ زندگیش رو طوری بره که مثلآ 30 سال دیگه تبدیل شده باشه به یه دزد معتاد، یا اینکه طوری بره که تبدیل شده باشه به کارگر سادۀ یه گاراژ توی یه شهرستان دور، با زن و یه بچه و کل زندگیش توی یه اتاق 9متری جا بشه. خب کدوم بهتره؟! مشخصه که دومی هم آرامش بیشتری رو تجربه میکنه هم عاقبت بهتری داره و هم درمجموع وجودش برای دنیا مفیدتر بوده. اگر بخوایم خدا رو هم درنظر بگیریم خدا هم ازش راضی تره. عبارت فلسفیش رو اگر بخوایم بکار ببریم این آدم به انسان کامل نزدیک تر شده. نور و مرتبۀ وجود رو در خودش تقویت کرده. بیشتر به سمت بالا حرکت کرده...

    مهم مقدار و مسافتیه که انسان طی مسیر زندگیش جلو میره. مهم نیست تا کجا میره. ممکنه این آدم تا آخر عمر گمنام و در فقر زندگی سالم خودش رو ادامه بده و هیچ کس از مبارزه ای که این آدم با نفسش کرده تا به خلاف نیفته خبردار نشه. اما همین آدم ممکنه مسافتی که توی زندگیش نسبت به نقطۀ شروعش طی کرده بیشتر از مسافتی باشه که مثلآ یه فیلسوف بزرگ توی زندگیش رفته. چیزی که مهمه دراصل ارزش افزوده ایه که ما روی زندگیمون میذاریم. نه قیمت نهایی زندگی ای که آخر عمر تحویل میدیم ومیریم. به همین خاطر کاملآ مهمه از کجا شروع کرده باشیم. و چه مواد اولیه ای در اختیارمون بوده باشه...

   گفتم برداشت اولیۀ من از "فاذا جاء اجلهم لایستآخرون و لا یستقدمون" چیه. اینکه زمان به عقب برنمیگرده و وقتی توی درخت انتخابهات از یه انتخاب عبور کردی دیگه نمیتونی برگردی و تصحیحش کنی. ممکنه بپرسید پس توبه چی میشه؟...

   توبه یعنی اینکه انسان قبلآ در برابر یه چند راهی قرار گرفته بوده و نتونسته راه درست رو تشخیص بده. بجای اینکه راه الف رو انتخاب کنه راه ب رو انتخاب کرده و رفته. توبه یه مسیر خاکیه که میتونه آدم رو از وسط راه ب به راه الف برسونه. تآکید میکنم که توبه یه راه اصلی نیست که مثلآ کسی برای آینده ش اینطور برنامه بریزه که: "خب! تا 60 سالگی گناه میکنیم بعد توبه میکنیم!" رفتن این راه بسیار سخته و سختیش هم به اینه که باید قلبآ از کاری که کرده پشیمون بشه و این پشیمونی اونقدر شدید باشه که آثار منفی اون کار روی اون فرد (یعنی همون پایین آوردن مرتبۀ وجودیش) رو از بین ببره و اون رو به حال اول برگردونه. این فقط با یه آگاهی عمیق حاصل میشه. :"ان الحسنات یذهبن السیئات"... و حتی میتونه این پشیمانی و آگاهی و تغییر مسیر اینقدر قوی و پرشتاب باشه که اثرش روی روح بسیار بیش از طی نکردن این مسیر باشه. :"یبدل ا... سیئاتهم حسنات" درواقع اینجا خود اون سیئات نیستن که به حسنه تبدیل میشن. بلکه توبه از اون سیئه در انسان چنان تحولی رو پدید آورده که زندگی و عمل فرد رو زیر و رو کرده و به قول معروف بهونه ای شده که اون آدم به یه فاز دیگه بره...

    این حرف ها گفتنش آسونه! عملآ یه "توبۀ نصوح" از خود گناه نکردن بسیار سخت تره و به صرفتونه که از اول راهی رو نرید که وسطش بخواید از یه مسیر خاکی و سخت برگردید و توی این فاصله کلی هم از قافله عقب مونده باشید!! ...یه نکته ای رو هم اینجا بگم و اون اینکه توبه کردن یه نمایش نیست! ما راجع به مرتبۀ وجودی آدمها صحبت کردیم و اگر کسی قلبآ نرسیده باشه به اون راه درست، تظاهر به توبه هیچ فایده ای نداره. خیلی ها توبه نمیکنن بلکه خودشون رو گول میزنن و این نفاق با خود فقط به ضررشون تموم میشه. به آیاتی که دربارۀ منافقین اومده اگر دقت کنید اغلب میگه اینها خسرالدنیا و الاخره هستن. یعنی نه راه ب رو درست رفته و نه به راه الف رسیده... 

  بحث دنیا شد و آخرت. ولی فکر میکنم الان دیگه لنگه کفش هاتون رو درآوردین که منو بزنین!! J  بحث دنیا و آخرت و بهشت و جهنم و وزر و وبال و عالم ماده و معنا و روح و مثل و... رو میذارم برای پست بعد... توی همین مدت سؤالهای زیادی ازم شد که خیلی ها رو شفاهی یا کتبی جواب دادم. سعی میکنم اگر عمری بود کم کم اینجا هم بنویسمشون که همه بخونن! راستی دوتا پست هم سفرنامه نوشتم که احتمالآ باید به عنوان آنتراکت وسط این مباحث بذارموشون. چون بعید میدونم این سوال و جوابها به این زودی تموم بشه!

     به دوستانی که هنوز پست قبل رو نخوندن یا کامل نخوندن پیشنهاد میکنم که بخونن! (وگرنه خونشون پای خودشونه!!) چند نفر هم که دسترسی شون به اینترنت یا کامپیوتر چندان خوب نبود ازم خواستن که پستها رو براشون میل کنم تا پرینت بگیرن و سر فرصت بخونن. گرچه خودتون هم میتونید از اینجا copy/paste کنید تو یه فایل word و اون رو کپی بگیرید. ولی باز (برای اینکه دست به سیاه و سفید نزنید خدای نکرده!) میل کردم برای اونها و هرکس هم میخواد بگه میل کنم براش... 

   یه بار دیگه تآکید میکنم که من برداشتهای شخصیم رو از فلسفۀ اسلامی و دین و ارتباطشون با زندگی دارم و ممکنه انتقادهای زیادی بهشون وارد باشه. خوشحال میشم که نظرات مخالف رو هم بشنوم...

ضمنآ برای دوستان شعردوست!: وبلاگ شعرم آپ شد...

.....................................................................................................

 

  ...و اما احوالات خودم! راستش نمیتونم توضیحی بدم انگار! فقط همینها رو گفتم...:

.

.

    دم آتشینت ای دوست، چه میکند به نایم؟  

                                          که نه سوزدم تمامی و نه خوش نوا برآرد

    دل خون من لبت را زده رنگه و ترسم از آن

                                          که کسی به دامش افتد چو من و بدر نیاید

.

.

     دیری ست که خون من به دام لب توست

                                          چون غنچه شدی تا نشود دام تو سست

     دست و سر و پا حال به تاوان طلبند

                                                 از سلسلۀ موی تو زنجیر درست

.

.

     مستم، حدیث خلوت دل جار میزنم

                                              تعویذ عشق یار به هر کار میزنم

     نازش نوشته نیست، ندانم مقام دوست

                                             دارم نظر به چشمش و بر تار میزنم

/ 85 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

با سلام و تبريک اين عيد عزيز. خانوم رمضاني چون در اين چند روز(تا شنبه) به اينترنت دسترسی نداشتن از من خواستن تا از قول خودشون اين مطالب رو به سمع و نظر همگی برسونم. رمضانی:سلام به دوستان عزیز.فطر از فطرت میاد و عید از اعد و بازگشت.امیدوارم هممون تونسته باشیم توی این ماه به فطرت پاکمون برگردیم.این برگشت با همه برگشتها فرق می کنه.یه جور رفتنه چون رو به بالاست و ما رو هم بالا می بره:"ما ز بالاییم و بالا می رویم".عید فطر رو به هممون تبریک می گم.

رمضانی

سلام به دوستان! به يوبی: مرسی! جوابتون رو ميفرستم به ميلتون... به سوفيا: سلام عزيزم! عيد تو هم مبارک! بخدا دارم همينجور خودم رو ميچلونم که يه وقتی پيدا بشه بخونم وبلاگت رو هی نميشه! مرسی که همراه اينجا هستی! از تو هم التماس دعا! به سياه چشم: عيد شما هم مبارک! و طاعاتتون هم قبول باشه... به سارا: چرا خانومی...؟ به مريم: مرسی که پيامم رو رسوندی عزيز! به زودی جواب سوالت رو ميدم توی پست آينده انشاا...

سوفيا

سلام گلم . . امروز تولد داداش کیوان بود … فکر کنم برای اینکه شیرینی نده، رو نکرده . . ولی نمی دونسته که مامانش شیطونتر از این حرفاست و همه خواهر برادراشو جمع می کنه خونه اش . . بدوین بیاین خونه ی کیوان به این آدرس : www.keyvansalimi.blogfa.com . . منتظریم

علی مقيمی

سلام دوباره! چه جالب! من يه کامنت گذاشتم ظهر ولی الان غيبش زده! عجبا! خواستم هم عيد رو تبريک بژم با تاخير و هم بگم که من دوباره بصورت ناگهانی وبلاگ نويسی رو شروع کردم! خوشحال ميشم اگر دوست داشتين تشريف بيارين اونوری! موفق باشيد!

ub

می خواهين اين تبريک رو برای رمضان سال بعد هم نگه دارين؟

رمضانی

سلام بخدا ميام يه کم صبر کنين! اونقدر سرم شلوغه که دارم مييييييييييميرم!! شبی نيست که در فراغ وبلاگم گريه نکنم!!! انشا... به زودی میام...

سوفيا

سلام خانومی . . اومدم منت کشی به خدا من شرمنده ام ... باور کنيد اسمتون روی يادداشتهامه که در اولين فرصت بلينکم ... . . راستی چرا جشن تولد نيومدين ؟ خيلی منتظرتون بودم . . ما که هميشه دعاگوييم ... شما هم محبت کنيد ... به جایی بر نمی خوده ها . . هر کاری می کنید و هرجا هستید ... شاد باشید و پیروز

آرش نيامی

باز هم معذرت از دیر کرد فوق العاده گرفتارم و خیلی دوست داشتم که شبانه روز 70 ساعت می بود نه 24 ساعت. فرمودید" "تقدیر یعنی روشن شدن چراغ بعد از زدن کلید. اما این شمایید که انتخاب میکنید کلید رو بزنید یا نه. تقدیر درواقع درختیه از شرایطی که ممکنه شما براساس انتخابهاتون تجربه کنید. اما باز این خودتونید که مسیرتون رو توی این درخت انتخاب میکنید. تقدیر اینه که اگر سم بخورید میمیرید! خب اگر نخورید نمیمیرید!! گرچه خدا به علم ازلی خودش میدونه که شما توی این درخت چه مسیری رو طی خواهید کرد و به این ترتیب چه شرایطی رو در چه زمانی تجربه خواهید کرد..."

آرش نيامی

بنظرم میاد این تحلیل و دلیل برای توضیح "تقدیر " چندان قوی نیست . و نهایتا این سوال ابتدایی را در ذهن ایجاد میکند که : اولا اگر ااست پس " جبر و اختیار " نیز یکی ست چون خدا میداند که من کدام را انتخاب می کنم پس انتخاب من از پیش معلوم است و در واقع انتخاب نیست. دوما, خدا که توانائی تغییر دادن مسیر را دارد , چرا هدایت نمی کند؟( اینجا همان بحث جبر و اختیار مطرح میشود).—من کان یرید ثواب الدنیا فعند الله ثواب الدنیا و الآخره( آیه 133 النساء) پس مفهوم " اراده" در در این آیه چیست؟ اجازه می خواهم موارد بعدی را در آینده صحبت کنیم . البته این را هم اضافه کنم که به آنچه گفتید معتقدم مشکل من نوع استدلال شماست که ناقص و مبهم میدانم. ممنونم از حضورت در " زندگی اجتماعی" اما بی نظر قبول نیست یکبار دیگه منتظرم. آرش

همسفر

samane pas ku poste jadidet??!! pas to sobh ta zohr chi minevisi??!!! man fekr kardam tu in modat ke nabudam chand ta post ferestadi!!!