...جود تو ميزان وجود!

                    

                                                یا حق

سلام!

    یکی از مسائلی که دوست خوبم سوفیا در مورد پست قبل مطرح کرده بود این بود که: مگر نه اینکه خدا همونقدر که در اوج آسمانهاست در پست ترین نقاط دنیا هم هست؟ اگر خدا همه جا هست پس ظلمت کجاست؟ آیا میشه جایی وجود داشته باشه که خدا در اونجا نباشه؟!...

خدا در آسمانها و زمین یکسان حضور داره:

 - "له ما فی السموات و ما فی الارض و ما بینهما و ما تحت الثری" (6.طه)

   اما منظور من از دور و نزدیک شدن به خدا این نبود که - نعوذ باا…- خدا یه جا نشسته باشه که ما بریم پیشش یا ازش دور شیم! خدا کمال مطلقه. و نزدیک شدن به خدا در حقیقت همون استکمال نفس ماست. اتفاقا تناقض زیبای این بیت هم از همین قضیه ناشی میشه:

"یار نزدیکتر از من به من است        وین عجب تر که من از وی دورم!"

    خدا خالق همه مخلوقاته و قاعدتآ از خودشون بهشون نزدیکتره. این کامل بودن خدا رو میرسونه. که فرضا از فکر من قبل از اینکه فکر کرده باشم آگاه. ولی این به این معنی نیست که من هم به خدا و در واقع به کمال مطلق نزدیکم. من یه مخلوق ناقص بیشتر نیستم و اگر بخوام به خدا نزدیک بشم باید کاملتر شم. بنابراین نزدیکی و دوری ما به خدا رو میزان کامل یا ناقص بودن خودمون تعیین میکنه. ابن هیچ ربطی به احاطه کامل و نزدیکی خدا به ما نداره!

    حالا ممکنه این سوال پیش بیادکه اگر "نقص" جائیه که خدا کمتر وجود داره و "کمال" جائیه که خدا بیشتر وجود داره، پس جایی هست که خدا وجود نداشته باشته؟ آیا چنین چیزی امکان داره؟ بله! "عدم" جائیه که خدا(وجود مطلق) مطلقآ وجود نداره. امااااااااا!... اما شما به من بگید، چیزی به نام "عدم" وجود داره؟! "وجود" داره؟ نه! اگه "وجود" داشت که دیگه عدم نبود!! پس حالا که وجود نداره، جایی هم وجود نداره که خدا توش نباشه!...

   "نقص" هم درست یه امر عدمیه. تا حالا هیچ فکر کردید که.وقتی ما میگیم فاعل همه افعال خداست آیا این در مورد افعال بد هم صدق میکنه؟ آدمها به هم ظلم میکنن. آیا این خداست که داره از طریق اونها به بقیه شون ظلم میکنه؟! اگر میکنه پس عدلش چی میشه؟ و اگر نمیکنه پس فاعل همه کارها خدا نیست؟!

   پاسخ به این اشکال، شکل کاربردی همون مطالبیه که بالاتر درباره وجود و عدم گفتیم… صبر کنین! بذارین یه مثال بزنم: سرما چیه؟! بگردین توی فیزیک و تعریفش رو پیدا کنین! تنها چیزی که پیدا میکنین اینه: "نبود گرما"! سرما به خودی خود وجود نداره. چیزی که "وجود" داره، امواج مادون قرمزه که ما به صورت گرما احساسشون میکنیم. هر چقدر این امواج از جسمی کمتر ساطع بشن، جسم "سرد"تر حس میشه. تاریکی چیه؟ نبود نور. هر چی امواج الکترومغناطیس(در محدوده مرئی) کمتر وجود داشته باشن محیط تاریکتر دیده میشه… زشتی چیه؟ هر چی زیبایی کمتر باشه، ما طرف!! رو زشت تر میبینیم! ظلم چیه؟ هر چی عدالت کمتر باشه، ظلم بیشتری به نظر میاد و… اگر ما معتقدیم که همۀ هستی از خداست و مثلآ بدی رو هم جزو هستی میدونیم، بنابراین باید بدی ها هم از خدا باشه. در حالیکه خدا جز "خوبی" نیست و امکان نداره منشا "بدی"باشه. پس میشه نتیجه گرفت هستی ای که خدا به وجود آورده هم تمامآ خوبه. چیزهایی که ما بهشون میگیم "بدی" از جنس هستی نیستن، از جنس"نیستی"ان. منشا این جور چیزها از عدمه، نه از وجود…:

- "و ما یستوی الاعمی و البصیر. ولاالظلمات و لاالنور. و لاالظل و لاالحرور. و ما یستوی الاحیاء و لاالاموات، ان الله یسمع من یشاء و ما انت بمسمع من فی القبور" (22_19، فاطر)

- "للذین لایومنون بالاخره مثل السوء و لله مثل الاعلی و هو العزیز الحکیم" (60، نحل)

    باز ممکنه بگین عدم وجود نداره اما ظلم وجود داره، ما درکش میکنیم! برگردین به همون تعربفی که از امور عدمی کردیم. سرما، تاریکی، زشتی، ظلم، بدی… قرار نیست که هر چیزی که ما فکر کردیم وجود داره، واقعا هم وجود خارجی داشته باشه! گاهی درک ما از "نبود چیزی" به صورت "وجود امر مخالفش" تحقق پیدا میکنه. اگر من بگم "تنها هستم"، شما بلافاصله ناخودآگاه متوجه یه امر عدمی میشین. یعنی میفهمین که کس دیگه ای با من نیست وگرنه "تنهایی" چیز مستقلی نیست که من داشته باشم… امور عدمی درست مثل یه خواب میمونن! وقتی داریم خواب میبینیم، فکر میکنیم واقعیه. اما وقتی بیدار میشیم متوجه میشیم که همش خواب بوده و واقعیت خارجی نداشته. در مورد امور عدمی هم وقتی تجربۀ مرگ رو پشت سر بذاریم و وارد دنیای بعد بشیم، تمام این امور درست مثل یه خواب و تخیل از بین میرن و اثری ازشون به جا نمیمونه:

- "الناس نیام، فاذا ماتوا انتبهوا" (پیامبر(ص))

…در واقع از اول هم "نیست" بودن. اما ما اونها رو "هست" میدیدیم. با بیدار شدنمون، در اصل این ماییم که به حقیقت پی میبریم نه اینکه اونها قبلا چیزی بوده باشن که حالا از بین برن.

- "و ما یتبع اکثرهم الا ظنا. ان الظن لایغنی من الحق شیئا. ان الله علیم بما یفعلون" (36، یونس)

- "مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیا کمثل العنکبوت. اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت، لو کانوا یعلمون" (41، عنکبوت)

    به همین خاطر هم هست که اگر کسی توی دنیا به ناحق بالا رفته باشه، اون دنیا متوجه میشه که خیلی هم بالا نیست و حتی پایینه! چون در اصل اون پله هایی که این آدم ازشون بالا رفته، از جنس امور عدمی بودن نه امور وجودی! ما توی این دنیا چون فکر میکنیم امور عدمی وجود دارن، طرف رو بالا میبینیم. (یه خطای دید مختصر!) اما بعد از مرگ وقتی همه حبابهای امور عدمی میترکه، مشخص میشه که کی حقیقتا کجا بوده!

"جاء الحق و زهق الباطل. ان الباطل کان زهوقا" (81، اسرا)

  

   فقط کسانی که روی پله امور وجودی (حق) ایستاده باشن، اونجا هم (و تا ابد هم) همون بالا میمونن. اما کسانی که پله زیر پاشون از عدم (ناحق) باشه، همش درست مثل یه خیال فرو میریزه و چیزی از اون مقامها و مرتبه ها نمیمونه...

- "هنالک تبلوا کل نفس مااسلفت و ردوا الی الله مولیهم الحق و ضل عنهم ماکانوا یفترون" (30، یونس)

...برای مطالعه بیشتر خوبه این آیات رو هم نگاه کنین:

سوره یونس:22.23.24.30

سوره ابراهیم:24.25.26

سوره نحل:26.27

سوره حج:15.31

سوره نور:39.40

سوره عنکبوت:25

                  وجد را افزون کن ای جود تو میزان وجود!                     

/ 56 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميرا

سمانه عزيز. مرسی از محبتت. از دل برآمده بود و بر دل نشست. همیشه خوشحالم ميکنی که سر ميزنی.

موسيو عميد

سلام وبلاگ خيلی ملسيه تبريگ می گم مشکل اين نسل عدم اشتياق برای بحث های جديه، خيلی خوشم اومد نظرات محتوايی بمونه برای وقت چای و قيلون بقيه ملت از مادموازل سمانه ياد بگيرن موضوع وبلاگ من زيبايی شناسيه. هرکی مقاله تمام متن ميخواد بياد حال کنه

سارا

مرسی از کامنتت.اره کاش واقعا آدم بدونه آدما ازش چی می خوان

مهدی

سلام قبول نيست ! ما از قافله ياران جا مانديم باشه سمانه خانم دير به دير خبر ميدين ! هيچ وقتم نيستين که عرض ادب کنيم بهرحال اميدوارم موفق و مويد باشيد حتما بازم پيش ما بيايين بازم ممنونم بای

مهدی

سلام مطلبتونو در وبلاگ دانشجويان فلسفه ديدم. اگه سوالی داشتين در مباحث فلسفی و معرفتی در خدمت هستم.

محمدعلی(ايران اسلام)

سلام ممنونم از حضورتون. مطلبتون خوب بود. به قول خودتون فلسفی بود ولی جنبه های استدلالی قوی داشت. خوشحالم که با وبلاگتون آشنام کرديد. انشاءالله به روز که کرديد حتما خبرم کنيد. يا علی من هم به روزم باشه قبوله هرچي تو بگي!

رمضانی

سلام به دوستان! به دمدمی: ...حتمآ بعد اون مثالتون هم ميگين: اونها توی باطل خودشون متحدن ما توی حق خودمون متفرق! نه؟!! ...ولی خدائيش خيل سنگين بود اين گوسفنده!! علی الحساب -تا وقت جنگ و بزن بزن!- روز دانشوی شما هم مبارک! به سوفيا: راستشو بگو! مشکوک ميزنی! خبريه بلا؟!! به آقای بهزاد: ماشاا... همتی کردین ها! خدا قوت! ...شما ميگين چرا وجود خدا رو ثاب

رمضانی

...همینکه موضوعیتش این مسائل باشه کافیه. هرکسی از یه زاویه ای بهش نگاه میکنه و همینه که قشنگ میکنه بحث ها رو بنظر من. یکی از عرفان میگه یکی دنبال استدلال قوی تر میگرده. یکی دوست داره وارد جنبه های اسرار آمیز هستی بشه و ببینه میشه از دنیای دین رفت توی ناشناخته ها! یکی حتی دوست نداره حسش رو نسبت به خدا با کسی شریک بشه. یکی دنبال موعظه میگرده که گناه هاش رو ترک کنه. یکی دوست داره ببینه نتیجه ی سیاسی این بحث ها چی میشه و خلاصه اینجا روی کدوم خطه! و... خلاصه مصداق کامل هرکسی از ظن خود شد یار من! خودم هم البته یکی از اینها! خودم هم از یه زاویه ی خاص دارم نگاه میکنم به مسائل که شاید به اندازه ی بقیه با اونها متفاوت باشه و بخاطر همین هم از دیدن این اختلاف سلائق ناراحت نمیشم. حتی سعی میکنم وقتی پستهام رو مینویسم با تک تک خواننده ها حرف بزنم و چهارچوب منطق همه شون رو در نظر بگيرم... البته تا اونجا که بشه! درباره ی فلس

رمضانی

به آقای سید رضا: انشاا... خدا همه ی امتحانات رو به خیر کنه!... به مسیو عمید: موافقم! مشکل اين نسل عدم اشتياق برای بحث های جديه! و البته به علاوه ی یه کم ناامیدی که باعث میشه هرکس به فکر خودش و بیرون کشیدن گلیم خودش باشه از این فاضلاب!! از جناب مهدی و محمد علی و از بقيه ی دوستان هم متشکرم...

سيد مهدی

سلام خوب هستين؟ اونورا بياين!!! اومديم عرض ادب کنيم موفق باشيد بای