روزی روزگاری...

                                                         

 

                                                         به نام او

 

 

 

...  حدود چهار و ربعه که نگه میدارن برای نماز صبح . بچه هایی که از سر شب بزن و برقص میکردن هم پیاده میشن ...!   دیگه نمی خوابیم . ... و هوا هم خیلی زود روشن میشه . ماه هنوز هست ...... دوستم شروع کرده به خوندن زنان . امتحان دارن ... من هم میخوام درس بخونم الان ... به قول حافظ " سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش"  .........<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

   

 

 حدود 5/8  می رسیم شیراز و 5/9 سلف دانشکده پزشکی شیراز هستیم برای صبحانه . نون و پنیر و تقریبآ چای ! بعد هم مستقیم می برن ارگ کریمخان ....

 

    

              

 

                                      

               05417267b733c3f909d006000bb3a606.jpg 

 

   

 

 

                            ARG-E KARIM KHAN (above the entrance)        

  

 

                           

 

 

        یک چهار دیواری آجری بزرگ با زاویه های قلعه مانند . داخل که میری یک حیاط به بزرگی کل همون چهاردیواری. دورتادور حجره و اتاق و وسط هم باغچه های متعدد با راه هایی بینشون . همین ! جناب وکیل الرعایا! میدونیم خیلی ساده زیست بودید! ولی فکر آبروی نظام رو هم می کردید ...هیچ نگفتید شاید ما چندصد سال بعد هیچی نداشتیم به مهمون های خارجی مون نشون بدیم جز ... ؟؟

 

 

                       ARG-E KARIM KHAN (inside)

 

 

 

 

 

      شروع می کنیم به بازدید از حجره ها .فکر نکنم برای من که 2-3 سال پیش اینجا بودم، چیز جدیدی داشته باشه . وارد حجره ها که می شم چیز جالبی توجهم رو جلب می کنه: یکسری عکس های قدیمی که بزرگ کردن و به دیوار زدن.... هر کدوم رو که می رفتی توی بحرش دنیایی بود . چه روزگارهایی ، چه زندگی هایی، چه آدم هایی ... آدم هایی که حالا زیر خروارها خاک ان . دیدم چقدر شبیه این فیلم هاییه که اون مقطع تاریخی رو حکایت می کنن . تا حالا اینقدر نزدیک زمان گذشته رو احساس نکرده بودم . چند عکس بدجوری توجهم رو جلب می کنه ...

 

      

 

 

    اولیش کشف حجابه ... یک عده زن با یکسری مرد در ردیف پشتشون ، و یک مرد که با افتخار و گردن راست کرده روی یه صندلی جلوی تصویر نشسته و با نگاهش میگه : می بینید ؟ این اثر نبوغ منه ها !! و زن های بیچاره ... همه کلاه به سر دارن و تقریبآ یه مدل مشابه لباس ...بعضی با قدرت و صلابت راست نشستن و سر بالا گرفتن...اما اکثرآ شالی دور گردن و موهاشون پیچیدن و و عینک دودی زدن . حتی دستشون رو جلوی صورت و گردن شون گرفتن . بعضی هم سرشون رو کاملآ خم کردن که شناخته نشن... نگاه هاشون ترسیده اس و اکراه و تنفر و حیا در همون حال توی چشم هاشون دیده میشه ... نگاه های مردها اما بی تفاوت ...تنها کسی که مغرورانه نگاه می کنه همونیه که جلو نشسته و ژست گرفته ......... چه ها گذشته بر این مملکت!

 

                                                               

                                                  Hejab%201.jpg            

                                                    

 

 

 

        یه عکس جالب دیگه تحصن جمهوری خواهان در تلگراف خانه : نصف بیشترشون بچه های کوچولو هستن و بقیه هم رجل سیاسی و روحانی!  مردمی در کار نیستن ....... زنی هم... ......و چرا تلگراف خانه؟!

 

       

 

   به توپ بستن مجرمین!:  مجرم بیچاره ای رو با سر و روی ژولیده جلوی لولۀ توپ بستن...و مردم هم با فاصله ای حدود 10 متر به تماشا ! ......... توی این فکرم که انتخاب روش اعدام توی یک کشور شاخص چی شون می تونه باشه ...؟

 

      

 

   عکس بعدی مدرسۀ عصمتیه اس ... بجه های 6 کلاس دبستان با معلم هاشون با پس زمینۀ کلاس پنجم و ششم . همه ، دختر و پسر با لباس های فرم . دختر ها هم بی حجاب ... اما شرم نگاه  زن های عکس کشف حجاب در چشم هاشون نیست این ها اصلاً چیزی به نام کشف حجاب رو تجربه نکردن ...

 

 

 

 

      عکس دکتر انگلیسی هم جالبه ! ... توی یک خرابه یکسری آدم که بدبختی و فلاکت از سر و روشون می باره صف کشیدن .....  در جلوی صف هم دوتا صندلی یکی پزشک ، یکی بیمار ... آقای دکتر انگلیسی با لباس  نظامی و سبیل های تابیده موهای ژل زده ، در یک ژست مخصوص گوشی آخرین مدل خودش رو روی سینۀ یک خانم چروکیدۀ پنجاه ساله کاشکتیک که چادر مشکی به سر داره گذاشته ...در همون وضعیت نشسته و احتمالاً پر از سر و صدا ...! این از تشخیص!!

      یک میز هم کمی اونطرف تر که روش یکسری شیشۀ بزرگ و کوچک با برچسب های انگلیسیه ...این هم از دواخونه!!

...........مردم بیچاره ! ...........طبابت از این ساده تر!

 

 

 

 

     هرکول شیرازی.........!!  این اسم یه عکسه که توش یک نفر- که جثۀ نحیفی هم داره- ایستاده ، دست هاش رو از دو طرف باز کرده و دو نفر روی هردستش ایستادن !  ...ولی احتمالاً حواسشون نبوده میله هایی که برای ایستادن اون دو نفر ، توی دیوار جاسازی کردن ، قسمتی از گچ دیوار رو هم ریخته...!!

   متأسفانه  دیوار دود زده و کثیف پشت سرشون ، هم حقۀ اون ها رو فاش می کنه ، هم اوج بدبختی و غفلت ملت ما رو...!

 

 

 

    عکس یادگاری : پسربچه ای، احتمالاً پسر یکی از تجار یا حکام ، با کلاه و کت و شلوار فاستونی و گربه ای در بغل ، به سبک همپایگان اروپایی 100 سال قبلش ، و به نشانۀ طی کردن یک شبۀ راه صد سالۀ تمدن و تجدد !

 

 

 

   مراسم استقبال از احمد شاه قاجار ! .... با همون آداب و رسومی که توی فیلم ها دیدیم ......جالب بوده ! هرکی برای خودش زندگی می کرده ؛ احمدشاه .... دکتر انگلیسی .... هرکول ! ......سردمدار کشف حجاب .....

   مردم بیچاره هم بین فقر و گرسنگی و بیماری و مرگ دست و پا می زدن و دم نمی زدن .........

   انگلیسی ها به این نتیجه رسیده بودن : اگر می خواید توی مستعمراتتون امنیت داشته باشید ، باید عرب ها رو سیر نگه دارید و ایرانی ها رو گرسنه...!!

 

  

 

 

     رژۀ قوای قشون هندی در خیابان زند....!   هندی های استعمار زده ، حالا اومدن که  به زور اسب و اسلحه،  نظم  انگلیسی !! رو اینجا هم برپا کنن . ...

                                                       آری این چنین بود برادر !

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي مقيمي

در ضمن خانم دکتر مگه اونايی که تا صبح ميزنن ميرقصن خدا ندارن؟! نميشه هم رقصيد هم خدا داشت؟!

رمضانی

به به.....به به.....به اين ميگن يه کامنت نارگيلی! سلام آقای دکتر! دستتون درد نکنه... زحمت کشيديد...فقط يه کم نارگيلاش مونده بود تو يخچال! بوی نا گرفته بود...! راضی به زحمتتون نيستما، ولی اين دفعه اگه لطف کنيد نارگيلاش تازه باشه خيلی خوب ميشه!! يا اينکه اگه تازشو نداريد يه چندتا از همون هندونه ها بذاريد پاش که گلوی آدمو نزنه...!!! آدم اينجوری گرميش ميکنه......هوا هم که گرمه و......

رمضانی

...فکر کنم نيم ساعت طول بکشه يکی يکی استعارات پايين رو کشف کنيد!.....ولش کنيد! ميترسم فسفر کم بياريد بيفته گردن ما...!! اولش تصميم گرفتم جواب کامنتهای باکلاس(تاخير) رو با کلاس بدم!(مثلآ:< ريکامنتم نمياد!>)... بعد ديدم از بزرگی ظرف به دوره....! يعنی از ديگ بزرگی مثل من برنمياد...!! اين بود که..........

رمضانی

در مورد قضيه نماز خوندن و بزن و برقص، دقيقآ وقتی اون جمله رو می نوشتم حساسيت شما رو روش پيش بينی ميکردم. اما نه به شکل گارد!!...يعنی سياق جمله نميرسونه که منظورم چی بوده؟!! خب منظورم همينی بوده که شما گفتين ديگه........شما چی برداشت کردين؟!....... مثل اينکه USMLE فشار آورده.....!!

رمضانی

نگران خلوتی اينجا هم نباشيد...بچه ها دارن کفش و کلاه می کنن!.........انشا...سفر شيراز بعدی رو برم و برگردم ، رسيدن اينجا!!

رمضانی

اااا.....چه راحته ها!!عوض اينکه آدم منتظر ملت بشينه که آيا بيان آيا نيان(آيا کلاس بذارن...!!) هی خودش واسه خودش کامنت بذاره...!! والا...کی از خود آدم بهتر...؟!!!

رمضانی

در مورد زندان هم ميدونستم ارگ زندان بوده...زمان پهلوی...خيلی از آثار هنريشم در همون زمان از بين رفته، الان دارن مرمت ميکنن...ميبينيد؟ زندان هم زندانهای قديم! چه با صفا بودن...؟! اوين رو نميدونستم ...و احتمتلآ شما هم نميدونيد که خونه ی شريف امامی الان خوابگاه احتشاميه دختران دانشگاه خودمونه! ...يه چيزی توی مايه های همون زندان...!!!

رمضانی

ولی از شوخی گذشته زندان اصولآچيز خوبيه، چون خلافکاری اصولآ چيز بديه...متآسفانه اين هست و خوشبختانه اون هم در مقابلش هست...اگه زندان نبود من الان نميتونستم اينقدر ريلکس بشينم برای خودم کامنت بذارم...! اما درست مثل هرچيز خوبی که اگه بد استفاده بشه بد ميشه، از زندان هم اگه بد استفاده بشه، نتيجه ش ميشه دیدگاه شما...که وقتی اسمش میاد ذهنتون میره پیش همون چند درصد استفاده ی بد...

رمضانی

... حيف شد! اين دفعه نتونستم مزه ی کلاس گذاشتن رو بچشم!! حالا انشا... دفعه ی بعد!!! راستی اون طرف هم سر بزنيد... کامنت دونی <روح القدس> رو هم یه نگاه بندازيد بی نصيب نمونيد...!!!