مهر آن مهر و شام تار عدم ... قصه ی روز خلقت اين بوده ست

                                                  یاحق

سلام!

این چندوقت متاسفانه سرم اونقدر شلوغ بود که فرصت نمیکردم پست جدید بفرستم. ممنونم از کامنت های خوب و مفیدتون. راستش فکر نمیکردم اینقدر این مباحث مورد توجهتون قرار بگیره! کامنتهای شفاهی و کتبی تون گاهی واقعآ آدم رو در برابر مسائلی قرار میده که هیچ وقت بهشون فکر نکرده. فکر میکنم، کتابها رو ورق میزنم، گاهی حتی با بعضی از شما شفاهآ بحث میکنم و در نهایت نتیجه ای رو که به نظرم قابل قبول میاد رو اینجا مینوسم. اما دوست دارم باز تاکید کنم که اینجا به قول یکی از دوستان یه وبلاگ آموزشی نیست! و قصد من هم آموزش نیست. قصدم اینه که در درجۀ اول خودم و بعد شما رو با مسائل و موضوعات جدیدی آشنا کنم. سوالهای مهمی که شاید تا بحال اصلآ نمیدونستیم وجود دارن. یا اینکه وقت فکر کردن بهشون رو نداشتیم. یا اگه بهشون فکر کردیم سعی کردیم سرسری جواب بدیم و فراموششون کنیم. یا اگه سعی کردیم بهشون درست جواب بدیم نتونستیم جوابی پیدا کنیم. یا اگه جوابی پیدا کردیم که فکر میکنیم درسته اشتباه میکنیم و یه جواب غلط رو اشتباهآ پذیرفتیم. یا... 

من قصدم اینه که سوال ایجاد کنم نه اینکه جواب بدم! جوابهایی که میدم (چه از ذهن خودم باشه چه از دیگران و نتیجۀ تورق کتابها) فقط یه پیشنهاده که میشه روش فکر کرد. و من دوست دارم فکر کنیم و نتایجمون رو با هم در میون بذاریم. اگر این وسط آموزشی اتفاق میفته دیگه تقصیر من نیست! من بی گناهم!! J

 

اگر خاطرتون باشه از دو پست قبل، مطرح شد که هرچیزی در مرتبه ای از وجود قرار گرفته و بر اساس اون مرتبه ماهیتی رو پیدا میکنه. ماهیت درواقع سایه ای از اون مرتبه از وجوده. شناختی هم که ما از هر چیز داریم مربوط میشه به ماهیتش. ما هیچ وقت به وجود چیزی فکر نمیکنیم به ماهیتش فکر میکنیم و ماهیتش رو میبینیم و میشناسیم. خدا وجود محضه و ماهیت نداره. بنابراین ذهن ما که فقط ماهیت ها رو میتونه بشناسه نمیتونه خدا رو که وجود مطلقه و ماهیتی نداره بشناسه. ممکنه بگید: ولی ما خدا رو میشناسیم؛ رحمانه رحیمه و... آیا رحمان بودن و رحیم بودن ماهیت خدا محسوب نمیشه؟  جوابتون اینه که: نه! اینها ماهیت خدا نیستن. صفات خدا هستن. د رمورد بشر و کلآ همۀ مخلوقات، صفات چیزهایی هستن که جزو ماهیتشون محسوب میشن اما جزو وجودشون نیستن. درواقع صفاتشون ذاتی وجودشون نیست. بلکه یا ذاتی ماهیتشونه یا کلا عرضیه.... گیج نشید! الان توضیح میدم!: مثلآ من یه انسان مهربونم. (گفتم مثلآ!) مهربونی برای من یه صفته. صفتی که اگر نداشته باشم باز هم میتونم یه انسان باشم. انسانی که مثلآ مهربون نیست. بنابراین این مهربونی صفتیه که به من عارض شده و من میتونستم نداشته باشمش. از طرفی یه صفاتی هستن که ذاتی ماهیت اون موجودن. یعنی مثلآ یه انسان (از لحاظ طبیعی) نمیتونه نوعی از حیوان نباشه و مثلآ گیاه باشه یا قارچ باشه!! هر انسانی در دجۀ اول یه حیوانه. بعد میشه گفت یه پستانداره. یا مثلآ یه حیوان ناطقه. در هرصورت صفت حیوان بودن جزء لایتجزی یه انسانه و نمیشه انسانی رو تصور کرد که که نوعی از حیوان نباشه. بنابراین این صفت یه جور صفت ذاتی محسوب میشه برای انسان برخلاف مهربونی که ذاتیش نیست.

 

[یه نکته رو لازمه درمورد نحوۀ نگارشم اینجا تذکر بدم و اون اینکه کلماتی که من اینجا به کار میبرم به هیچ وجه تخصصی نیستن. پس وقتی میگم صفت منظورم همون مفومیه که توی ذهن شما شکل میگیره، نه معنای تخصصی این کلمه در فلسفه! یعنی سعی میکنم به بهترین وجه ممکن منظورم رو به شما برسونم حتی به قیمت اینکه از لحاظ تخصصی کلمه ای رو به غلط بکار ببرم. مثلآ درمورد صفت ذاتی که من اینجا عنوان کردم اصلآ چنین چیزی نداریم و اصطلاحی که توی فلسفه براش بکار میبرن چهار کلمۀ جنس و فصل و حد و رسم هست. که هرکدوم هم تفاوت هایی از لحاظ تعریف و مصداق با هم دارن و وارد هرکدوم که بشه آدم یه دنیاست برای خودش. من حقیقتش توی پست های قبلی به این نتیجه رسیدم که بهتره بجای ارائۀ تعاریف تخصصی و پيچ در پيچ فلسفه كه ممكنه به هيچ دردتون نخوره و گيج بشيد بپردازم به معاني و كاربردها. بعد ديدم خيلي كلمات هستن كه در زبان عامه به يه معني هستن و در فلسفه معناشون كاملآ تخصصي و متفاوت ميشه. با اينحال ترجيح دادم به قيمت غير علمي شدن منظور رو به راحتترين و خودموني ترين حالت ممكن به خواننده ام برسونم. اميدوارم موفق بوده باشم!]

 

با اينحال اين صفات (چه عرضي چه ذاتي) براي انسان يا هر موجود ديگه اي مربوط ميشه به ماهيتش. يعني مثلآ اين ماهيت انسانه كه ايجاب ميكنه در درجۀ اول حيوان باشه. نه اصل وجود داشتنش. يا مثلآ اين ماهيت انسانه كه ميتونه صفت مهربوني رو بپذيره يا نپذيره....

اما درمورد خدا اينطور نيست. خدا صفاتش اصلآ مربوط به ماهيت نميشن. چون ماهيت نداره. صفات خدا از وجودش منشا ميگيرن. يعني اين وجود تام و كامل خداست كه ايجاب ميكنه رحمان باشه، رحيم باشه... تماميت اون و جود محض صفاتش رو ايجاب ميكنن. پس صفات خدا از وجودش جدا نيست. درحالي كه صفات انسان به وجود موجودي مثل انسان ربطي نداره. بلكه به انسان بودن اين موجود مربوط ميشه.يعني به ماهيتش...

 

در مجموع مقصود اين بود كه اصل وجود خدا رو نميشه شناخت. چيزي كه ما از خدا ميشناسيم صفاتشه و اسماءش. فرق بين اسم و صفت خدا هم موضوع پيچيده ايه كه اينجا زياد به كارمون نمياد. ولي اگه بخوايم تشبيه كنيم نسبت بين وجود خدا و صفاتش رو وجود خدا مثل خورشيد ميمونه و صفاتش شعاعهاي نوري هستن كه ازش ساطع ميشن. چيزي كه ما ميبينيم اون نورهاست نه خود نير. وقتي ميگه "الله نور السموات و الارض" مثل اينه كه ميگه "بسم الله الرحمن الرحيم". نور توي اون آيه تشبيه اسماء و صفات خداست نه اينكه خدا واقعآ از جنس نور باشه (اونطور كه بعضي از اين آيه برداشت كردن). همونطور كه بعدش ادامه ميده "مثل نوره..." يعني نور رو اضافه ميكنه به ضمير سوم شخص مفرد. دليل جايگزيني كلمۀ "هو" در عبارت لا اله الا الله هم همينه. الله اسم جامع خداست كه جامع جميع صفات و اسماء ديگه ش هست. اما با اينحال اسم خداست و خود خدا نيست. عرفا معتقدن كه اسم هم ميتونه در مراحل بالا خودش حجاب باشه. "هو" اسم نيست بلكه ضميره و خدا رو در محدودۀ يه اسم خاص هم نميگنجونه. فقط ميگه "اون" يعني:

 "هموني كه من منظورمه و تو هم ميدوني كه كيه"

.

 "هموني كه اونقدر بزرگه كه در هيچ اسمي نميگنجه"

.

 "هموني كه وقتي ميخوام ازش حرف بزنم اصلآ اسم و رسم يادم ميره"

.

"هموني كه آدم يادش كه ميفته اصلا زبونش بند مياد اسم خودش هم يادش ميره..."

.

"هموني كه همه چي همونه و مال اونه و حكمت اونه و كار اونه و خلقت اونه و ..."

.

"هموني كه به هرچي نگاه ميكنم جز اون توش نميبينم، و اصلآ همه چي فقط همونه و جز اون نيست"

 

لاهو الا هو...

/ 25 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رمضانی

به جناب یوبی: من راستش نمیخواستم اینقدر ریز وارد بشم. یه فرقه ای بودن به نام معتزله (که بهشون معطله هم میگفتن چون اهل تعطیل صفات بودن) که معتقد بودن خدا مبری از هر گونه صفتیه. در مقابلشون اشاعره بودن که معتقد بودن خدا همون صفاتشه. البته نظراتشون پیچیده تر از اینهاست. مثلآ میگن خدا عالمه ولی علم نداره! بگذریم! در جواب سوالتون بطور خلاصه میشه اینطور گفت که بله! خدا واقعآ این صفات رو داره و مبری از صفات نیست. و اینطور هم نیست که صفاتی که ما بهش میدیم محدودش کنه.(چون صفاتش دقیقآ از نامحدودیتشه که سرچشمه گرفته) البته ممکنه برای تقریب به ذهن مثال بزنن که خدا از مادر مهربون تره و... انواع و اقسام قیاسها و مثل ها. اما دلیل نمیشه که خدا از این صفات فارغ باشه. حالا پست بعدی راجع به صفات و اینکه شما همیشه نور رو میبینید نه خود نیر(روشن کننده) رو بیشتر توضیح میدم. اتفاقآ همسفر هم ازم خواسته بود کاربرد این بحثهای تئوری رو توی زندگی بگم. انشاا... سرم خلوت بشه (که نمیشه!میدونم!) مفصل صحبت میکنیم در مورد ارتباط این قضیه با مرتبۀ وجودی و بهشت و جهنم و...

رمضانی

جواب بقیۀ دوستان رو هم در اسرع وقت میدم. به بزرگواریشون ببخشن! در مورد سوالهای آقای نیامی و مریم که توی پست پیش مطرح کردن دارم یه پست مینویسم که اگر خدا بخواد هفتۀ بعد میفرستم. همراه ادامۀ این بحث... و یه خواهش از همۀ دوستان: کامنتهاتون رو بذارید! من ممکنه نرسم مرتب جواب بدم دیر بشه. یا اصلا ممکنه نیاز به فکر و مطالعه داشته باشه بحثش. ولی مطمئن باشید که کلمه کلمه ش یادم میمونه و در اولین فرصت راجع بهش صحبت میکنیم. بعضی از سوالها که بحثش زیاده رو هم ممکنه ترجیح بدم براشون پست بنویسم... خلاصه اینها رو گفتم که اگه یک در میون جواب میدم دلخوری پیش نیاد! دیگه به طریق اولی خودتون نتیجه بگیرین که امکان داره علیرغم علاقۀ شدیدم به خوندن وبلاگهاتون نتونم مرتب سر بزنم و کامنت بذارم. باز شما به طریق اولی! ببخشید...!!!

رمضانی

به ملیحه ی عزیز: من راستش نمیخوام با تحت تآثیر قرار دادن آدم ها پیامی رو بهشون تلقین کنم. شاید اگر سعیم رو بکنم بتونم حتی! ولی دوست دارم حتی اگر تحت تآثیر چیزی قرار میگیریم روش کاملآ فکر کنیم. یعنی به اون چیزی که روبرومون قرار داره نگاه کنیم نه اون چیزی که خودمون توی ذهنمون ازش ساختیم حتی اگر بسیار زیبا باشه و بسیار زیبا هم بتونیم ازش حرف بزنیم. زیبایی ممکنه دلیل درستی نباشه همونطور که ممکنه کسی حرف درستی رو نازیبا بزنه. من سعی میکنم در حد خودم خوب بنویسم. نه به قصد تحت تآثیر قرار دادن بلکه به قصد ادای بیشتر حق مطلب...

رمضانی

از خانمها و آقايان: نيامی، همراز، سميرا، مهدی، همسفر، مهدی، و نازی ممنونم! اینجاش دیگه شد مثل برنامه های رادیویی!! :بازم برامون نامه بفرستید!! با صدای خودتون پخش میکنیم!!! ...

سوفی

سلام سما جان خوبی عزیزم؟ راستش من یه خورده خوددرگیری داشتم الان بهترم ...دیدمت مفصل برات توضیح میدم فقط میشه پنجشنبه کتاب فیزیولوژیتو برام بیاری؟...البته اگر الان خودت لازمش نداری؟!! خیلی ممنون ...می بینمت...قربانت

مانی

سلام. ممنون خبر کردید. اتفاقا دیروز اینجا بودم. روزبخیر سمانه.

سوفيا

سلام . . زنده هستم هنوز ... ميام پيشتون ... به زودی . .

نقاب

اين قسمت نظر سنجيت اصلا برای نظرات من ارزش قائل نيست ۴ ساعت ۵۰ تا نظر دادم هيچکدوم و ثبت نکرده

نقاب

سلام عرضم به خدمتتون که بنده خيلی و قته شما رو لينک کردم تازه فهميدی ؟ من هر کسی و لينک نمی کنما می دونی که ...

نقاب

اين دفعه ساده تر گفتی از سرو تهش يه چيزايی دستگيرم شد هر چند همش و می دونستم پستت تنگار نصفه کاره بود نمی دونم حالا بذار ببينم پست جديدت کاملش می کنه جای خوبی تمومش نکرده بودی