نیست شو تا هستیت از پی رسد...

                                       بسم الله الرحمن الرحیم

« ... و کمال توحیده الاخلاص له و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه، لشهاده کل صفه انها غیر الموصوف و شهاده کل موصوف انه غیر الصفه... موجود لا عن عدم مع کل شیء لا بمقارنه و غیر کل شیء لا بمزایله. » (خطبه اول نهج البلاغه)

حضرت علی علیه السلام می فرماید:

و کمال توحید او اخلاص برای اوست و کمال اخلاص برای او نفی صفات از اوست. به شهادت اینکه هر صفتی لا جرم غیر موصوف است و شهادت اینکه هر موصوفی غیر صفت است.... موجودی است که از عدم نمی باشد. و با هر شیء است نه اینکه با آن قرین باشد و غیر هر شیء است نه اینکه از آن شیء زایل شود.

سخن گفتن از توحید خواص ، اصل توحید و محوریت آن در بینش عالم کار نه هر مردی است. چه بسیار علماء بزرگ و فلاسفه کبیر که عمر خود را برای تعقل این معنی نهاده و بدان نرسیده اند و چه علمای بالله و عرفاء بالحق که توحید خواص را به تمام چشیده اند. از یکی از بزرگان شیعه سوال شد شریف ترین علوم کدام است: گفت علم توحید و اگر به دقت در پژوهش های اهل علم از هر صنفی توجه شود خواهان یکپارچگی و وحدت در نگاه به عالم می باشند. آیا اربابان گسسته بهتر است یا الله واحد قهاری که  هر شیء تحت قهر احدیت او مستهلک است.

اما وحدت وجود

وحدت وجود به عقیده اهل حق در کلام الله و سیره اولیاء الهی و کلامات شامخ ایشان نزد اهلش چون روز روشن است و حرفی نیست که در کلام آمده باشد مگر اشاره ای به آن داشته باشند بلکه نزد محقق عین آن است. ما این نظریه را از زبان شیخ اکبر محی الدین ابن عربی به توضیح می پردازیم به علت اینکه او اولین کسی بوده که با محوریت وحدت وجود و بررسی آن از جوانب مختلف به بهترین وجه آموزشی بیان کرده است و در کلام سلف او با کنایه و بصورت پراکنده بیان شده است. البته همانطور که آمد کسی که محقق در آن باشد از تمام وجود او می بارد.

هر چه گوید مرد عاشق بوی عشق             از دهانش می جهد در کوی عشق

از کلام معروف ابن عربی در وحدت وجود:

« سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها » یعنی منزه است کسی که اشیاء را ظاهر کرد و او عین آن است.

کسانی چون علاءالدوله سمنانی در این جمله ایراد گرفته اند که چطور حق تعالی عین اشیاء است  که عبدالرزاق کاشانی در نامه ای جواب او را می دهد. (نامه و جواب آن در کتاب الله شناسی علامه طهرانی آمده است.)

اما خود شیخ در جایی دیگر از کتاب فتوحات مکیه خود این جمله را معنا می کند که:

« فهو عین کل شیء فی الظهور ما هو عین الاشیاء فی ذاتها سبحانه و تعالی بل هو هو و الاشیاء اشیاء. » یعنی او عین اشیاء است اما در ظهوری که در اشیاء دارد نه در ذات اشیاء که منزه است و متعالی از این تصور و قید بلکه او اوست و اشیاء اشیائند.

وحدت وجود در یک کلام می گوید که خدای تعالی در اشیاء ظهور کرد و عالم مظاهر خدای تعالی هستند. پس یک هو است و یک سریان آن در اشیاء و ظهور آن در آنها یا به عبارتی نیست مگر ذات حق تعالی و تجلیات و ظهور و شئونات آن ذات در دایره عظیم هستی.

تحقیق بیشتر در وحدت وجود:

« کان الله و لم یکن معه شیء » یعنی حق تعالی بود و چیزی با او نبود و اضافه کردند علما جمله و الان کما کان یعنی الان هم چیزی با او نیست او به سبب آفرینش چیزی اضافه نکرده است..

حال چگونه ممکن است این داستان آفرینش:

از ازل تمام موجودات در علم ذاتی حق موجود بودند و او به فیض اقدس ماهیات اشیاء را (اعیان ثابته) در علم خود خلق کرد. پس از آن جهت که در علم حق تعالی بودند موجودند  ولی درعالم خارج معدوم. و به فیض مقدس حق تعالی یک وجود عاریتی (کون) به آنها داد که به مرور از عدم (نسبت به موجودات چون معدومند ولی نسبت به ذات او موجود در علم ذاتی) آنها را به وجود آورد. پس گفته حضرت علی علیه السلام در ابتدا که حق تعالی « موجود لا عن عدم » مشخص می شود.

به عبارتی دیگر

 اشیاء(ممکن الوجود) ذاتا معدومند و به واسطه امری غیر ذات آنها (ماهیت آنها) که از جانب حق تعالی است آنها وجوب بالغیر پیدا می کنند. فلاسفه می گویند که ماهیات از حیث اینکه ماهیات هستند یعنی از جهت ذاتشان نسبت به وجود و عدم متساوی النسبه می باشند یعنی هم وجود و هم عدم را قابلیت پذیرش دارند اما سخن ما این است که ذاتا ماهیات معدومند ولی می توانند از جانب حق تعالی یک وجود عاریتی مسمی به کون را اتخاذ کنند و موجود شوند ولی این وجود آن ذات معدوم آنها را بهبود نمب دهد و هر آن که فیض الهی قطع گردد باز به دیار عدم رهسپارند. همانطور که حضرت علی علیه السلام فرمودند موجود است حق تعالی نه از عدم که به تبع آن ممکنات موجودند اما از عدم.

شواهدی از گفتار شیخ اکبر در وحدت وجود:

ان الوجود لحرف و انت معناه                     و لیس لی امل فی الکون الا هو

وجود حرفی بیش نیست و تویی معنا و مغز آن و در عالم کون آرزوی برای من نیست مگر او.

جدا شعر مشکلی است در معنا. در بیت اول وجود را یک حرف دانسته یعنی منظورش وجود عاریتی است که همان کون و هستی عالم است و انت همان وجود اصلی و ذات حق تعالی است که اصولا با ضمیر غایب و مخاطب می آید و ضمیر هاء آخر مصرع اول به وجود عاریتی بر می گردد. پس وجود عاریتی مانند یک حرف است که اشاره به معنای اصلی حرف که وجود اصلی است دارد. در بیت دوم کار مشکل تر است. شیخ اکبر توجه به کون که وجود عاریتی است کرده و می گوید اگر اکوان برای من مشهود است مثل شما نیستم که اکوان برای من آرزو و امر حقیقی باشد بلکه نگاه من در اکوان و آرزوی من در آن اوست که باز کون در مصرع دوم همان حرف و هو در آخر بیت همان وجود اصلی و حقیقی است که معنای حرف می باشد. این بیت در باب محبت فتوحات مکیه آمده است و اشاره به آن دارد که عارف در عالم و در تمامی اکوان و اشیاء بالحقیقه حق تعالی را می بیند و این اکوان جز پوستی برای آن نیست. نه اینکه خیال کنیم اکوان را می بیند و می گوید اینها همه از جانب خداست. نه این توحید عوام است. بلکه حق تعالی می بیند و اکوان را مظهری برای ظهور آن مثل پوست و مغز و چکنم که عبارات اصلا بیان حالت نمی کند.

و ما ثم الا الله و الکون حادث                 و ما ثم الا الکون و الله ظاهر

(ثم به فتح ثاء و فتح و تشدید میم بمعنی آنجا)

نیست اینجا مگر الله و اکوان حادث و از بین رفتنی هستند و نیست اینجا مگر اکوان و الله است که ظاهر شده است.

بسیار بیت دقیقی است و حقیقتا معنای بیت قبلی را دارد و دو نوع جهان بینی را که در واقع عین هم و یکی هستند نشان می دهد. یعنی: الله (حقیقت عالم و اصل وجود و اصل هستی) و عالم اکوان (عالم هستی های مجازی و مستعاری)  می گوید که به یک نگاه ما الله را می بینیم فقط و اکوان اینجا از بین رفتنی است یعنی مثل فعل است که در همان آن حادث می شود و هیچ ظهوری ندارد مگر بمجرد اینجا بودن الله و بیت دوم همان کون را که نفی کرده بود بوجهی اثبات می کند و می گوید در اینجا فقط کون است و بتحقیق این کون همان الله ظهور کرده است به این مظهر.

واقعا درک این معانی برای کسی است که متحقق به معنای بیت زیرین باشد:

کل من حار وصل                 فمن اهتدی انفصل

(هر آنکه متحیر و مبهوت شد رسید و واصل گشت و هر که هدایت شد جدا گشت و نرسید.)

حال ای کسانی که دراین مقاله غور و دقت کرده اید که خداوند شما را بنور حقیقتش منور گرداند، بگویید که منظور مولوی از هستی های بیت زیر چه می باشد:

نیست شو تا هستیت از پی رسد                      تا تو هستی هست در تو کی رسد

 وهمچنین در صدر کلام که خطبه اول نهج البلاغه بود منظور را با توجه به این بحث مشخص نمایید.

والله یقول الحق و هو یهدی السبیل

 برای تحقیق بیشتر به مقاله  اشراق التجلیات الذاتیه فی فنا, وجود الاعیان الثبوتیه   مراجعه کنید.

 

 

 

 

/ 184 نظر / 129 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رمضانی

سلام! من دادم امتحانم رو! خدا رو شکر خوب هم دادم! برای اولين بار در تاريخ زندگی دانشگاهيم!! ...... . از جناب بهزاد، جناب عاشوری نژاد، همسفر عزیز، نقاب عزیز، جناب دکتر مرحمتی زاده، سوفیای گل، مروارید عرفان عزیز، جناب مهدی، جناب یوبی و جناب ضرغامی ممنون! . به جناب مهدی: ممنون از زحمتتون! وقتم تا حدی آزاد شده! گوش شیطون کر!! انشاا... در اولین فرصت میخونم متن رو و میفرستم اگه خدا بخواد... . ...به بقیه ی دوستان هم به تدریج سر خواهم زد انشاا...!

بهزاد

شاید حق با شما باشه ... نمیدونم ... راستی این جینگولکها که اضافه کردید به وبلاگتون خیلی باحاله ... ... به ما هم یاد بدید!

رمضانی

خوشگله؟ ...مرسی! خودمم خوشم اومد! بايد برين اينجا:

امیر تنها

سلام خانوم دکتر افتخار دادید والا نمی دونم چون زیبا بود گذاشتمش اونجا مخلصیم

بهزاد

سلام ... ممنونم بابت مطلب "هویت" از آقای عاشوری نژاد ... باید چند بار خوند ... به اون وبلاگ ها هم هنوز نرفتم اما میرم ... در مورد این snap ، خیلی باحاله ... ممنونم از راهنمایی .

علی مقيمی

سلام دوباره! شما مثل اينکه حيفتون مياد از اين عدد سه رقمی کامنتها دست بکشين ها! انشاا... ۴ رقمی بشه یه روزی! خوش و خندون باشین!

بهزاد

باز هم سلام ... درسته ... حق با شماست ... اشکها داره قرمز میشه ... بی پرده بگم ... چشمها خون میباره ... دوشنبه روز بدی برای ایران عزیز شروع میشه ... دوباره انرژی هسته‌ای ... دوباره تحریم ... دوباره و دوباره‌ها ... خدا به همه ما رحم کنه !

سوفيا

سلام . . خوبيد شما ؟ . . می دونيد که فون بوکم به باد فنا رفته ... لطف کنيد شماره هايی که ازتون داشتمو با اسم اس ام اس بزنيد . . البته اگه با کلاستون مغايرت نداره . . موفق باشيد و پايدار

بهزاد

ممنونم از این همه لطفی که به من دارید ... میخونمشون ...

جام الست

سلام.خوشحالم که امتحانت خوب شد.ايشاللا توی امتحان زندگی ۲۰ بشی. از کامنتتم ممنونم.دلواپس سادگيش بودم.بهم روحيه دادين.کار هميشگيتونه ديگه