زن، نفس... مرد، عقل!

                                                     یا حق

 

سلام!

 

   بحث زن و مرد ظاهرآ بالا گرفته! ممنونم از جناب مهدی که بحث رو جدی گرفتن و ادامه میدن. من بارها گفتم و باز هم میگم که هدف از این بحث ها فقط روشن تر شدن موضوعه و خصومتی در کار نیست! (انشاا...! J)

  ایشون پستی نوشتن در زمینۀ مقایسۀ ذاتی زن و مرد در فلسفۀ اسلامی (از دیدگاه ابن‌عربی). بسیار جالبه و حیفم اومد که نخونین! من توی پست های آینده نظر خودم رو در این رابطه خواهم داد. اما بد نیست اول نظر ایشون رو بشنویم... (اگه فهمیدنش سخت بود فقط بخش شرح رو بخونین.)

 

............................................................

 

داستان آفرینش(1)

 

شیخ اکبر در کتاب المعرفه می گوید:

« در معرفت پدران علوی ما و مادران سفلی ما!

بدان که هر موثری پدر است و هر آنچه در او تاثیر می شود مادر می باشد و متولد بین این دو فرزند است. ارواح کلشان پدران و طبیعت مادر است. و این مادر است که از او آتش و هوا و آب و خاک می باشد. سپس با توجهِ این ارواح براین ارکان، مولدات معدنی و نباتی و حیوانی و جنی ظاهر می شوند. پس اولین پدران، عِلویاتِ معلوم بودند و اولین مادران همان شیئیت ممکناتند که معدوم بودند. و اولین نکاح و آمیزش همان قصد بوسیله «امر» می باشد و اولین فرزند وجود، عین همان شیئیت است. و این فرزند همان پدر ساری در ابوت و مادر ساری در امومت (مادری) است. و این نکاح و آمیزش در هر چیزی سریان دارد و این نتیجه همیشگی است و در هر ظاهر العینی موجود است. پس نزد ما همان نکاح ساری در جمیع ذرات است. اولین موجودی ابداعی خداوند (بدون اسباب) عقل اول بود و آن همان قلم اعلی است. و اولین موجود تاثیر پذیر همان لوح محفوظ بود (که اولین موجود انبعاثی است). مانند انبعاث حوا از آدم علیه السلام. که علت آن وجود لوح برای نوشتن علم الهی در آن است. پس لوح محفوظ اولین موجود انبعاثی است. قلم بر لوح می نگارد هر آنچه خداوند تعالی از علمش برای خلقش تا روز قیامت است. پس بین قلم و لوح نکاحی معنوی است.و آنچه ازین کتابت از معانی بدست می آید بمنزله اولاد است. خداوند تعالی در لوح صفت علم را که پدر است و صفت عمل را که مادر است خلق کرده است. پس از آن صور ظاهریِ زنده را ظاهر کرد و آن اجرام است و آنچه که از اشکال و الوان است و صورتهای باطنیه معنوی را که همان علوم و معارف است در آن قرار داد.»

  شرح: همانطور که از بحث دانسته می شود از همان ابتدای آفرینش مساله زن و مرد و مادر و پدر و فرزند مطرح بوده است یا بعبارت دیگر تمام عوالم چیزی نیست مگر آمیزش ها و نکاح های جورواجور و متوالی. اولین موجودی که خداوند بدون اسباب آفرید همان عقل اول یا قلم اعلی بود که در قرآن با آیه « ن و القلم و ما یسطرون» و در احادیث « اول ما خلق الله العقل» نشان داده شد. پس این قلم اعلی را چاره ای نبود تا جوهره خود را در جایی بنگارد و از آنجا بود که تکثرات در عالم بوجود آمد. نفس کلیه یا همان لوح محفوظ که در قرآن آمده است از عقل اول متکون و منبعث شد. بین ایندو فرقی از نظر زمانی نمی باشد فقط عقل بواسطه اینکه نفس از او منبعث شده از نظر ذاتی برتری دارد. پس قلم بر روی لوح هر آنچه که در هستیست نوشت. لوح نقش انفعالی و قلم نقش فاعلی دارد. و از ایندو فرزندانی زاده شد که معانی استخراج شده ازین کتابت است. پس آسمان بی برکت بود و زمین خشک تا بارید و اینهمه زیبایی ها از آن ظاهر شد. همانطور که می بینید قلم باید لوح داشته باشد تا درو بنگارد و لوح بدون قلم اصلا بکار نمی آید. علم در جوهره قلم بود که همان پدر می باشد و عمل در جوهره لوح تا آنچه نوشته آید و علم است بتواند عملی کند...

روزی به یکی از دوستان گفتم: اگر زنان نبودند هنوز مردان در غار زندگی می کردند. بله! مرد را دانش تکامل و پیشرفت در سر بود و زن را دانش عملی کردن آن٬ پس زن خواست و دوستار کثرت بود. به زنان همینطور در خانه نگاه نکنید. همینها بودند که مایه اینهمه تکثر در صور مختلفش شدند.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه در توصیف پیامبر بدین مضمون می گوید: « هیچ خشتی بر روی خشتی ننهاد تا از دنیا درگذشت. » البته هیچ موقع پیامبر خشت بر خشت نهادن را نکوهیده ندانست. اما مرد حقیقی بواسطه حقیقت قلم٬ خواهان تکثر در عالم نمی باشد. این بواسطه خصوصیات نفس است که بدنبال تکثر می گردد.

مثال: (ما همیشه در جدال بین عقل و نفس بسر می بریم. ) بهتر است از این مغازه شکلاتهای رنگارنگ بخرم و بخورم(نفس) . نه برای سلامتی ضرر دارد(عقل) . و این جدال تا ابد ادامه دارد. اصولا در دین نفس نکوهیده شده است و عقل برای جلوگیری از سرکشی او می باشد. ( دشمنترین دشمنان تو نفس توست که میان دو پهلوی تست.) اما باید دانسته شود که همان که میان دو پهلوی توست همو بوجهی توست. عقل هیچ موقع برای از میان برداشتن نفس آفریده نشده است بلکه برای جلوگیری از سرکشی او و در راه صحیح قرار دادن او می باشد. چون اگر نفس از بین رود دیگر انسان بوجهی مرده است.

 

پست آینده:

تمام موجودات عالم آفرینش و تمامی اعضاء و اجزای انس و جن، به عبادت ذاتی خداوند مشغولند و در اوج کمال خود هستند. فقط نفس انس و جن است که در عالم زر از او بر عبادت خداوند گواه گرفته شد. اینک در قسمت بعدی داستان زندگی نفس و چگونگی حرکت او بسوی کمال را نشان می دهیم...

 

/ 78 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سورنا

سلام من هم هيچم در اين وادی. می آيم و ميخوانم و می آموزم. اما نمیدانم شاید درست نباشد و شاید درست باشد (دوست دارم خودم را محک بزنم در این وادی و چون نادانم بر من سخت مگیرید)

نغمه

سلام سمانه جان! باز هم دير اومدم! به پست قبل نرسيدم و اين پست رو هم نخوندم الان هم بايد برم اما قول می دم زود زود برگردم و بخونم. بحث جذابيه! هر چند در حد اطلاعات من نيست و نمی تونم در بحثتون شرکت کنم اما حتما می يام و می خونم و درس می گيرم. فدای تو! در پناه حق! شاد باشيد و مانا!

رمضانی

سلام به دوستان! به جناب مهدی: خب حالا خيلی قضيه فرق کرد! قبلآ شما رسمآ گمراهی رو نسبت ميدادين به نفس و هدايت رو به عقل! الان ميگين که هر کدوم کلی دارن و جزیی. کليشون خوبه و در مرتبه ی عالی قرار داره و هرچی جزيی تر ميشن پست تر ميشن. من هم اتفاقآ ميخواستم همين رو به شما اثبات کنم!! (که کردم!!) یعنی بیشتر بودن عقل یا نفس نیست که میزان توحید رو مشخص میکنه، بلکه میزان دستیابی شخص به عقل کلی یا نفس کلی هست که اون رو به سمت نور میبره... البته در نهایت و در مقام احدیت خداوند، موحد مخلص باید از همه ی این درجات هم رها شده باشه و فرای حجابهای ظلمت و حتی نور فقط وجه خداوند رو ببینه... و چه بسا در که در بحر فنا مستغرق شده باشه و دیگه نبینه. یعنی نباشه که ببینه... ... مرسی! دیدین؟ زیاد هم سخت نبود! فکر کنم بالاخره با تمام مش

رمضانی

سلام مجدد! ديروز همچی ييهو! برق رفت!! بقیه ی کامنتهام رو نشد بفرستم... در ادامه به جناب مهدی: ...خب البته همه میدونیم که اين بحث ها مثل ديدن نقشه ی راه سفر ميمونه و اين کجا و طی خود راه کجا...! بعدش هم در مورد برتری پيامبر به حضرت فاطمه که شما استناد کردين بهش برای برتری عقل کل بر نفس کل، درسته! قبول دارم. (البته نه با اصطلاحی که شما به کار میبردین که: زن به گمراهی نزدیک تره!) در اون مراتبی که پیامبر و حضرت فاطمه قرار داشتن اصلآ به نظر بنده چیزی به اسم <گمراهی> معنی نمیده. در اون مراتب -که ما از درکش عاجز هستیم- تفدم و تاخر هست و اینکه هر کدوم از عقل کل و نفس کل وظیفه ای دارن و نقشی در هستی که دیگری نمیتونه ایفا کنه. و هر کدوم حکمتی داشته به وجود اومدنشون. و از این لحاظ با هم قابل مقایسه نیستن... اما من مقصودم زن و مرد بود! نه پیامبر و حضرت فاطمه! در این سطوح پايين تر (و وقتی میرسیم به عقل جزیی و نفس جز

رمضانی

در اين شرايط هر کس که بيشتر بتونه اين کار رو در مورد نفس و عقلش انجام بده چه زن باشه و چه مرد، شريفتره و مقدم تر! ...ان اکرمکم عند الله اتقيکم... ...فمن یعمل هملآ صالحآ من ذکر او انثی... ... من بیشتر علاقمندم کاربردی به قضایا نگاه کنم. یعنی بیشتر دوست دارم بفهمم من به عنوان انسان چه و ظیفه ای دارم و به قول معروف چه باید کرد؟ تا اینکه برم در بحر اینکه چه اتفاقی افتاده است و خدا چیست و چگونه است و چگونه خلق کرده است و... البته شاید ذهن من کوچکتر از اونه که این چیزها رو بفهمه. ولی فکر میکنم انسانیت انسان باز در نهایت و با دانستن همه ی این دقایق و ظرایف، با عملش تعریف میشه و بسا اونها که این علوم رو هم نداشتن و این تئوری ها رو هم نمیدونستن و از دانشمندان و فیلسوفان هم بالاتر پریدن... ... دانستن اين علوم وقتی به درد ميخوره که عملآ توحید و تسليم و اطاعت شخص رو بيشتر کنه. وگرنه کمثل الحمار يحمل اسفارا! (جسارت نشه! خودم رو عرض کردم...) ... انشاالله خداوند توفيق عمل بده به همه مون!

رمضانی

به زهرا: مرسی که ذنبال ميکنی! انشالله فرصت باشه مينويسم چيزهايی که فهميدم رو... . به سورنا: مثل اينکه اولين باره ميبينمتون! خوش اومدين! حالا تشريف داشته باشين... . به نغمه: خانمی خوبی تو؟؟ کجايی؟؟ مشکلاتت حل شد به سلامتی؟! بخون به در

رضوان

سلام دوست گرامی رشته تحصيلی شما چيست راستش حداقل شما می توانيد با جناب مهدی بحث کنيد ما که حريف خوبی نيستيم اما جدا بحث های شما با ايشان چون ساده تر بيان شده تونستم يه چيزهايی بفهمم دستتون درد نکنه . راستی اميدوارم در امتحانهاتون موفق باشيد و از ايميلتون نيز ممنون هستم موفق باشيد.

رمضانی

سلام دوستان! ميذارم انشاا... به زودی پست بعدی رو... ... به رضوان عزيز: پزشکی... نه، بحث حريف و اين چيزها نيست! دوست دارم مطالب برای خودم لااقل روشن تر بشه. من برای اثبات برتری زن ها به مردها اينجا نيستم. برای اين اينجا رو مينويسيم که بيشتر بدونيم از عقايد دیگه و ديدگاههای ديگه. برای اينکه ياد بگيريم ذهنمون رو نبنديم با اون چيزهايی که از پيش فکر ميکنيم درسته... برای اينکه ياد بگيريم گوش هامون رو باز کنيم و بی غرض بشنويم...

سورنا

درود بر شما سپاس از پيغام گرمتان من فکر نميکنم که در فلسفه وجودی زن و مرد تفاوتی باشد . چه بگويم از اين دو نيمه چرخ گردون که هرکدام به تنهايی بی حرکت می مانند. چه فرقی میکند که زن باشم یا مرد!! آنچه میماند یادی و خاطره ای . آنچه میپرسم این است که من به این دنیا چه داده ام !!!!!

گونش

سلام خانم رمضانی بنده با تمام وجود تحسینتون میکنم ( مخصوصا دید کاربردی تون رو نسبت به قضایا و تلاش وافرتون در تلطییف مواضع بعضی ها ) راستی امروز جایی مطلبی رو خوندم با موضوع فلسفه فمینیستی... اونطور که فهمیدم هدف اصلی این فلسفه گسترش ایده تفاوت ذاتی زن و مرد هست به طوریکه اعتقاد به این تفاوت باعث برتری جویی مردها نشه... البته شاید این مطلب با موضوع بحث وبلاگ متفاوت باشه ولی هدف اطلاع رسانی بود!!